Skip to main content
بلک میرور
۱۵ بازدید

  • ♥ʙᴀʀᴀɴ♥уσмιη
  • párñíâñ#~# (بسته شد)
  • *~kpoper*zahra*army*~ zarmiss*
  • ❤ریحانه❤2
  • Maria2003

Fatal Attractionپارت3

♥ʙᴀʀᴀɴ♥уσмιη
♥ʙᴀʀᴀɴ♥уσмιη
منتشر شده در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

بعدش یه چیز تیز رو گردنم حس کردم, اه لعنتی باز باعث شدم دندون های نیشش ظاهر بشن دست از بوسیدن و لمس کردنم برداشت و به حالت نشسته در اومد الان روم نشسته بود و دستش رو دهنش بود خیلی خجالت زده بود و این یجورایی کیوت بود."لعنتی." گفت و چشاشو بست تا از نگاه خیره ام فرار کنه.با ملایمت اونو از رو خودم کنار زدم تا بتونم جلوش زانو بزنم دستشو گرفتم و از روی دهنش برداشتم چشاش گشاد شده بود و داشت سردرگم منو نگاه میکرد
"مشکلی نیست." من گفتم و به گرمی بهش لبخند زدم. "این باعث نمیشه بترسم یا همچین چیزی."ترس و تعجب تنها چیزی بود ک میتونستی از قیافه اش بفهمی و چشماش بخاطر دلایلی ناراحت بودن. دهنشو محکم بسته بود و لباشو غنچه کرده بود.من انگشت شستمو باملایمت رو لبش کشیدم و گفتم :" دهنت رو نبند." اون با تردید لب هاشو از هم باز کرد و من دندون های نیش تیز و بزرگشو دیدم. هنوزم به چشام نگاه نمیکرد. "هی." به آرومی گفتم:" شرمنده نباش این یه عکس العمل نرماله مگ نه؟" سرشو به تایید تکون داد. "واسم مهم نیست." گفتم و یه دسته از موهای به ظاهر بلوندشو پشت گوشش گذاشتم.بالاخره به چشمام نگاه کرد و قیافه اش جوری بود انگار داشت درد میکشید "موضوع اینه .. که وقتی اینجوریم خطرناکم"آه کشیدم و گفتم :"میخوای منو گاز بگیری""راستش.. درد داره اگه این کارو نکنم" به صورتش نگاه کردم چشماش الان روشن تر بود و میشد فهمید درد زیادی رو داره تحمل میکنه.دربارش فکر کردم و تصمیممو گرفتم. دوباره رو تخت دراز کشیدم و اونو روی خودم کشیدم اولش شوکه شده بود یکم بعد ارامششو بدست اورد و الان تو وضعیت راحت تری بود . مستقیم تو چشماش نگاه کردمو بهش لبخند زدم , سرمو کج کردم تا دید بهتری به گردنم داشته باشه."اون کاری که میخوای بکن" من با زمزمه گفتم و یکمم ترسیده بودم.تعجب کرده بود و تو شوک بزرگی بود "نه .. چیکار داری میکنی ?"آه کشیدم و دستمو پشت گردنش گذاشتم و به خودم نزدیکش کردم تا وقتی که لباش میتونست پوستمو لمس کنه . نفسش بند اومده بود و من لرزش بدنشو حس میکردم ."میدونی که اگه شروع کنم ممکنه نتونم دست بکشم?" نزدیک گردنم به آرومی گفت صداش داشت می لرزید انگار کم مونده بود گریه کنه تغییر لحنش جزئی بود .نفس عمیقی کشیدم



گزارش تخلف