BIG HUG/یه سخن کوتاه از بهار...
یه روز هایی میرسه که بار ها و بار ها احساس سقوط از یه صخره بهت دست میده...
سقوط در خلسه ای از تاریکی های درونی خودت
در تقصیر هایی که توشون هیچ نقشی نداشتی...
اما باز هم مقصر شناخته میشی...
امروز بار ها و بارها احساس کردم از بلندای زندگیم دارم سقوط میکنم
مقصر شناخته شدم
اما یاد یه شعری افتادم که نیکی برام میخوند
«شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد
ضجه مغرور تنم ترنم ترانه شد
حماسه زوال من در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب تو را قصه عاشقانه شد
برای رند در به در این من عاشق سفر
وای که بی کرانه حصار تو کرانه شد
وای که در عزای عشق کشته شد آشنای عشق
وای که نعره های عشق زمزمه شبانه شد
ای تکیه گاه تو تنم سنگر قلب تو منم
وای که نیزه تو را سینه من نشانه شد
درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
که زخم هر شکست من حضور یک جوانه شد
وای که در حضور شب در بزم سوت و کور شب
شب کور وحشت تو را قلب من آشیانه شد
وای که آبروی تو مرد اناالحق گوی تو
بر آستان کوی تو جان داد و جاودانه شد
من همه زاری منم زخمی زخمه تنم
برای های های من زخمه تو بهانه شد
درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد»
...
-بهار-
جهت یاداوری 17روز مانده-استی کوتاهی نکنღ
https://shiningawards.com/most-popular-kpop-maknae-2026/i-n-stray-kids/?tp_share=65cae6a5-aab5-4e8e-83b2-349737a8f58c&tp_platform=
BIG HUGبه وقت نیمه شب
00:00
نظرات (۷)