خواستهٔ انسانی_کپشن؛

۰ نظر گزارش تخلف
سایونگ'
سایونگ'

در تاریکی‌های دل،
در جایی که هیچ‌گاه کسی قدم نمی‌زد،
نوری در حال خاموش شدن بود…
قلب، فرمانروای تمام وجودش شده بود؛
شاید نیازمند بود که این‌گونه با منطق مبارزه می‌کرد،
شاید محتاج پر کردن جای خالی و بی‌حس زندگی‌اش بود،
شاید تنها یک «دوست‌داشتنِ واقعی» می‌خواست…
اما روزی، ناگهان،
در دل همان تاریکی،
چراغ نیم‌سوز قلبش روشن‌تر شد.
چرا یک خواسته‌ی ساده‌ی انسانی
برای او به آرزو تبدیل شده بود؟
خدا به قلب کوچک و زخمی‌اش کمک کرد،
فرصتی دوباره داد تا دوباره «خود» شود.
زخم‌ها به تجربه بدل شدند،
و تجربه‌ها مسیر روشن زندگی را ساختند.
او آموخت…
و انسان‌ها را شناخت؛
این‌که با یک خواسته‌ی ساده‌ی انسانی
چه‌ها می‌توانند بکنند…

کـیم سـایـونـگ`
15:15

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

خواستهٔ انسانی_کپشن؛

۴۴ لایک
۰ نظر

در تاریکی‌های دل،
در جایی که هیچ‌گاه کسی قدم نمی‌زد،
نوری در حال خاموش شدن بود…
قلب، فرمانروای تمام وجودش شده بود؛
شاید نیازمند بود که این‌گونه با منطق مبارزه می‌کرد،
شاید محتاج پر کردن جای خالی و بی‌حس زندگی‌اش بود،
شاید تنها یک «دوست‌داشتنِ واقعی» می‌خواست…
اما روزی، ناگهان،
در دل همان تاریکی،
چراغ نیم‌سوز قلبش روشن‌تر شد.
چرا یک خواسته‌ی ساده‌ی انسانی
برای او به آرزو تبدیل شده بود؟
خدا به قلب کوچک و زخمی‌اش کمک کرد،
فرصتی دوباره داد تا دوباره «خود» شود.
زخم‌ها به تجربه بدل شدند،
و تجربه‌ها مسیر روشن زندگی را ساختند.
او آموخت…
و انسان‌ها را شناخت؛
این‌که با یک خواسته‌ی ساده‌ی انسانی
چه‌ها می‌توانند بکنند…

کـیم سـایـونـگ`
15:15