Skip to main content
جاجیگا
۲۲ بازدید

  • gncd11
  • ~❤уαѕιχιηg_єχσℓαу10❤~ {لے عضو خاندان ڪیپاپ}
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • .:M.ARMY:.
  • ❤my sweet excuse BBH❤Just* 백현*❤ just Exo❤mohyun❤just  Fatemeh ❤

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت شصت و یک

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

حرفش با بلند شدن جیمین نصفه موند.
جیمین: مهم نیس. الان چیزای دیگه مهمه. تیشرتتو در بیار.
کوکی: ها؟
جیمین رفت تو اشپزخونه و چند دقیقه بعد با یک ظرف آب گرم و حوله برگشت.
جیمین: پس چرا در نیاووردیشون؟
کوکی: میخوای چیکار کنی؟
جیمین: در بیار میفهمی.
کوکی با تعجب لباسشو دراوورد. جیمین کوکی رو روی صندلی نشوند و حوله رو توی آب گرم فرو برد و روی زخم های کوکی فشار داد.
کوکی: عا...عاییی!
حرارتش بالا رفت. جیمین به نرمی حوله رو دوی بدن کوکی میکشید و کوکی هم آهای ریزی رو زمزمه میکرد.

وی از خونه جیمین برمیگشت. جیمین خونه خودش نبود. با نا امیدی کلید رو توی در چوخوند و در خونه ش رو باز کرد و رفت تو. اولین چیزی که دید جیمین بود. جیمین داشت روی زخم های کوکی چسب زخم میزد. جفتشون برگشتن سمت وی.
وی با تعجب گفت: جی...جیمین...
جیمین بی هیچ احساسی به وی نگاه کرد و گفت: اومدی؟
وی اومد سمتشون و به کوکی نگاه کرد. از اینکه جیمین زخم های کوکی رو دیده بود خجالت کشید.
وی: این...این زخمها...
جیمین: برام مهم نیست کار توعه یا هر کس دیگه. فقط برام بدن کوکی مهمه. چطور تونستی اینقدر خشن باشی؟
کوکی هنگ کرد. جیمین همین الان گفت که بهش اهمیت میده؟
وی: من فقط عصبانی بودم بخاطر.....
جیمین: گفتم که مهم نیس! من میرم!
اومد از کنار وی رد شه که وی بازوش رو چسبید و گفت: جیمین بیا حرف بزنیم.
جیمین مغرورانه نگاش کرد.
جیمین: بگو.
وی: اینجا نه. بیا بریم تو اتاق.
جیمین: همینجا بگو.
وی: چرا اینطوری میکنی جیمین؟ چرا....چرا اینجوری شدی؟ تو عوض شدی!
به سرتاپای جیمین نگاه کرد.
جیمین: توقع داشتی منو افسرده ببینی درسته؟ یه پسر ضعیف که بهت آویزونه و بدون تو هیچی نیست. نه؟
وی: جیمین ببین ...
جیمین: ولی دیگه من جیمین قبلی نیستم! بهت نشون میدم که میتونم چقدر پسر بدی شم!
وی نفسشو هوف کرد و گفت: حداقل بگو چرا استعفا دادی؟
جیمین: چون به کارش احتیاجی ندارم!
وی: نداری؟
خنده ای با صدای هِه کرد.
وی: تو آس و پاسی جیمین! تو و من هیچ پولی نداریم. ما باهم این کارو شروع کردیم چون میخواستیم مستقل شیم . تو خودتم میدونی که من و تو خیلی بدبختیم. تو به این کار نیاز داری!
جیمین: نه ندارم! من یه خانواده پولدار دارم!
وی: ولی....



گزارش تخلف