رمان شاهزاده ی زیبای من پارت2♡
هیونجین پا شد و دکمه ی کتش رو بست بعد رو به بادیگارد هاش کرد.
هیونجین:میبریمش
بادیگارد ها:چشم
سوار ماشین بود خانم مینگ به هیونجین نگاه کرد
خانم مینگ:هنوز در تعجب هستم که انقدر پول برای یه پسر خرج کردی
هیونجین:من فقط بخاطر اینکه از اونجا زود تر بیایم بیرون اونجوری کردم.
خانم مینگ:ماشین رو نگه دارید
راننده:چشم
هیونجین:چی شده؟
خانم مینگ:من از این طرف دیگه میرم خونم با بادیگارد هام تو هم برو مراقب خودت باش بهت زنگ میزنم
هیونجین:باشه خدافظ
خانم مینگ:خداحافظ عزیزم
ویو عمارت هوانگ:
فلیکس:همه جا سکوت بود هیچی نمیفهمم
هیونجین:بیارینش داخل بزارینش روی مبل
بادیگارد:چشم
فلیکس رو آود و روی مبل گذاشت، فلیکس هیچی نمیشنید همه جا ساکت بود
هیونجین:خب اینجا منم که فقط سوال میپرسم
فلیکس:سر تکون داد(با ترس)
هیونجین:هنوز باکره ای؟
فلیکس:......
هیونجین:کر هم که هستی، نشنیدی هنوز باکره ای یا نه؟
فلیکس:...........
هیونجین:خب اینجوری نمیشه اگه خودت زبون نداری، خودم باید ببینم لباس هاشو پاره کن
بادیگارد:چشم
فلیکس:صبر کن......آره.....من......باکره...هستم.
هیونجین به سمت فلیکس رفت موهاشو کشید و صورت فلیکس به صورت خودش نزدیک کرد.
هیونجین:میبرمش به اتاقم کسی حق نداره بیاد داخل
بادیگارد:چشم ارباب
هیونجین:آها اگه خانم مینگ هم زنگ زد بگو مشغول کاری هست
بادیگارد:بله ارباب متوجه شدم
☆پایان پارت2☆
نظرات