دو بچه(کپ)
حتی اگر هرچه بیشتر به گذشته برگردم، بیشتر درد بکشم
بذار به حال خودم باشم، رهام کن
بگذار حتی در میان پشیمانی هم دلتنگت باشم
رهام کن
بیآنکه بدانیم این آخرین لحظهٔ ماست
من تا آخر سعی میکردم از تو برنده شوم
حالا که برمیگردم و نگاه میکنم، آن غرور بیارزش چرا
آنقدر برایم مهم و بزرگ بود؟
ما فقط دو بچه بودیم؛ خیلی جوان و ناپخته.
دلهایی جوان، خام و دستوپاچلفتی داشتیم.
محکم بغلم کن، در آن روزی که بیش از همیشه غمگین بودیم.
تو و منِ آن روز... تو و من.
آرزو داشتم جلویم را بگیری، اما خودم تو را پس زدم.
گفتن همان یک کلمهٔ «ببخشید»... چقدر سخت بود.
دو بچهٔ خیلی جوان و ناپخته.
اگر همهچیز را تحمل میکردیم، آیا چیزی فرق میکرد؟
تو و من.
برای تمام چیزهایی که مطابق دلم پیش نرفتند،
دلیل جدایی را عمیقتر در دلم حک کردم.
دیوانهوار با هم دعوا میکردیم و بعد دوباره پشیمان میشدیم؛ بارها و بارها.
گاهی هم اتفاقاتی را که مدتها گذشتهاند، به یاد میآورم.
جداییای که از این بدتر نمیتوانست باشد،
بااینحال، فکر میکنم آغازش واقعاً زیبا بود.
حتی تمام زخمها و ردپاهایی که از خودت روی من گذاشتی،
همهشان عشق بودند... حتی حالا هم.
ما فقط دو بچه بودیم؛ خیلی جوان و ناپخته.
دلهایی جوان، خام و ناشی داشتیم.
محکم بغلم کن، در آن روزی که بیش از همیشه غمگین بودیم.
تو و منِ آن روز... تو و من.
منتظر بودم جلویم را بگیری، اما خودم تو را پس زدم.
گفتن همان یک کلمهٔ «ببخشید»... چقدر سخت بود.
دو بچهٔ خیلی جوان و ناپخته.
اگر همهچیز را تحمل میکردیم، آیا سرنوشتمان عوض میشد؟
ما فقط...
ما فقط زیادی جوان بودیم.
ما فقط زیادی جوان و ناپخته بودیم.
ما فقط زیادی جوان و ناپخته بودیم.
با هر خاطره، یکییکی بوسهای میزنم.
ما فقط زیادی جوان و ناپخته بودیم.
فقط زیادی جوان و ناپخته.
تو و من... فقط دو بچهٔ خیلی جوان و ناپخته بودیم.
دلهایی جوان، خام و ناشی داشتیم.
محکم بغلم کن، در آن روزی که بیش از همیشه غمگین بودیم.
تو و منِ آن روز... تو و من.
آرزو داشتم بغلم کنی، اما خودم تو را از خودم راندم.
گفتن همان یک کلمهٔ «دوستت دارم»... چقدر سخت بود.
دو بچهٔ خیلی جوان و ناپخته.
کسانی که باید گذر زمان را تاب بیاورند و کمکم فراموش شوند...
تو و من...
-تهمین
نظرات (۲)