YOU²⁸
هیونجین عصبانی شد و سریع از ماشین پیاده شد.
هیونجین: لونا رو ببرین به اتاق امن....
لونا: نه.. من میخوام بیام.
هیونجین: فکرش رو هم نکن....
بادیگارد ها لونا رو بردن به اتاق تو زیرزمین....
هیونجین رفت توی سالن اصلی...
هیونجین: برای چی اینجایین؟
یونجون: خب پدر همه چی رو درباره لونا فهمیده
سونگهو: چرا با اون دختری؟ ( با عصبانیت)
هیونجین : چون دوستش دارم!
لیزا : اصلا میدونی اون کیه؟
هیونجین: اگه نمیدونستم عاشقش نمیشدم...
سونگهو : بس کن اون الان کجاست؟
هیونجین: برای چی میخوای؟ میخوای همون بلایی که سر مامان اوردی رو سرش بیاری؟
سونگهو : فقط بگو کجاست
هیونجین حرفی نزد و رفت روی مبل نشست...
سونگهو : قایمش کردی؟
هیونجین: یجورایی
سونگهو نشست روی مبل روبه روی هیونجین
سونگهو: نمیگی نه؟
هیونجین: نه
سونگهو: باشه ..... سریع کل عمارت رو بگردید اون دختر رو پیدا کنید..
نظرات (۵)