پارت 4 "دلتنگ اهریمن" به قلم هاناکو
از دید لیورا:
یا حضرت شلغم این دیگه کیه از درخت ظاهر شد اومد بیرون سریع چاقو میوه خوریو بر میدارم و سمتش میگیرم و میگم«هوی....هرک...ی هستی.....تسلیم شو»
دختره به چنگالم نگاه میکنه و از خنده به درخت میزنه و میگه«وای خدا.....خیلی خنده داری با اون چنگال مورچه هم نمیتونی بکشی»(ولی مگه نمیدونستی لیورا دلقکه.....)
_دردت چیه؟ واسه چی اومدی اینجا!؟
_درباره ی یکی به اسم ویولت حرف میزدی که گمشده......من میدونم کجاس
_منظورت چیه
_بهم اعتماد میکنی؟
مجبور بودم بهش اعتماد کنم بحث بحث ویولت بود دوست دوران بچگیم......کسی که همیشه کنارم بود مجبور بودم به مامانم گفتم«مامان انگار نمیتونم اخرین لحظاتتو کنارت باشم ببخشید»
و رفتم دست اون دختررو گرفتم«راستی اسمت چیه»
_رین و تو چی؟
_قرار نیست بگمچون کارمون بعد از پیدا کردن ویولت تمومه
رین خندید و یهو همه جا دورم سیاه شد و وقتی چشمامو بازکردم ویولت رو دیدم که روی تخت بیهوشه.......،،،
نظرات (۵)