پارت-۸۷

بسته‌شد
بسته‌شد

کیانا با اصرار با سشوار خشک کردو منم لعنتش کردم که برا اولین بار سشوار کشید به موهام رفتیم پایینو شامو خردیم همش به بنیامین نگاه میکردم سی در همون بنیامین قبلی داشت شامو خردمو رفتم رو مبل تک نفره نشستم گوشیم زنگ خرد سوگول بود:ارزوووووو میکشمتتتتتت چراااا گوشیییی جوااااب نممممیییییدیییییییییی میمووووون
-سلام منم خوبم تو خوبی؟'ببخشید ساعت۶ بیدار شدم دیگه بهدش دعوت شدم جایی وقت نکردم
سوگول:کجا؟تو که گفی تو شمال کسیو نداری
-خب راست گفتم'دیشب تو ساحل یه دوست پیدا کردم الان مادرش دعوتم کرده ینی دعوتمون کرده
سوگول:بگو پس دوست جدید پیدا کردی محل نمیدی
-عیییش حسود
سوگول:فردا میای خونمون
-جانم؟
سوگول:فردا..میای..خووونموووون'اووووکیییی؟
-یه لشکریم ما
سوگول:تو خودت بیا من اونا رو نمیشناسم'البته ببخشیدا
-نه خواهش میکنم'باشه میام'ناهار یا شام/:
سوگول:عاشقتم'شام
-باشه سلام برسون بای
کم کم همه بچها اومدنو همه تو فکر بودیم که با صدا کیان برگشتیم سمتش:خوووب نوبت گیتاره بریم حیاط
همه با بالشت بلند شدیمو پشتش رفتیم تو حیاط اومد شروع کنه که گوشیم زنگ خرد مهرداد بود:سلام اقای دکتر
مهرداد:سلام خانم خرس قطبی'سوگول گفت فردا دعوتی دیگه؟
-اره گفت'دستت درد نکنه
مهرداد:خواهش میکنم'محدثه گفت زنگ بزنم باز بهت بگم'مزاحمت نشم خداحافظ
-اها اوکیه مراحمی بای
گوشیو قطع کردم:کی بود؟
-مهرداد
مهیا:مهرداد کیه؟
ماجرا رو براشون تعریف کردم اوناعم روده بر شده بودن از خنده کیان باز اومد شروع کنه که گوشی باربد زنگ خرد همه ریز ریز خندیدیم بهد ۳ دقیقه برگشت فۻول شدمو پرسیدم:کی بود؟
گفتم الان ۻایم میکنه و میگه به تو چه ولی تو چشای اریا نگاه کردو گفت:مهرداد بود
-چی گفت
باز تو چشای اریا:منم دعوت کرد برای شام
اریا:الان با منی؟
-اره دیگه اگه با من بود به من نگاه میکرد باتوعه دیگه
منیژه جونو عمو کاوه ریز ریر خندیدن زن و شوهر باحالی بودن زود ازدواج کرده بود تو سن ۱۸ سالگی و الانم ۳۸ سالشونه:مامان چرا میخندی؟

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۸۷

۱ لایک
۰ نظر

کیانا با اصرار با سشوار خشک کردو منم لعنتش کردم که برا اولین بار سشوار کشید به موهام رفتیم پایینو شامو خردیم همش به بنیامین نگاه میکردم سی در همون بنیامین قبلی داشت شامو خردمو رفتم رو مبل تک نفره نشستم گوشیم زنگ خرد سوگول بود:ارزوووووو میکشمتتتتتت چراااا گوشیییی جوااااب نممممیییییدیییییییییی میمووووون
-سلام منم خوبم تو خوبی؟'ببخشید ساعت۶ بیدار شدم دیگه بهدش دعوت شدم جایی وقت نکردم
سوگول:کجا؟تو که گفی تو شمال کسیو نداری
-خب راست گفتم'دیشب تو ساحل یه دوست پیدا کردم الان مادرش دعوتم کرده ینی دعوتمون کرده
سوگول:بگو پس دوست جدید پیدا کردی محل نمیدی
-عیییش حسود
سوگول:فردا میای خونمون
-جانم؟
سوگول:فردا..میای..خووونموووون'اووووکیییی؟
-یه لشکریم ما
سوگول:تو خودت بیا من اونا رو نمیشناسم'البته ببخشیدا
-نه خواهش میکنم'باشه میام'ناهار یا شام/:
سوگول:عاشقتم'شام
-باشه سلام برسون بای
کم کم همه بچها اومدنو همه تو فکر بودیم که با صدا کیان برگشتیم سمتش:خوووب نوبت گیتاره بریم حیاط
همه با بالشت بلند شدیمو پشتش رفتیم تو حیاط اومد شروع کنه که گوشیم زنگ خرد مهرداد بود:سلام اقای دکتر
مهرداد:سلام خانم خرس قطبی'سوگول گفت فردا دعوتی دیگه؟
-اره گفت'دستت درد نکنه
مهرداد:خواهش میکنم'محدثه گفت زنگ بزنم باز بهت بگم'مزاحمت نشم خداحافظ
-اها اوکیه مراحمی بای
گوشیو قطع کردم:کی بود؟
-مهرداد
مهیا:مهرداد کیه؟
ماجرا رو براشون تعریف کردم اوناعم روده بر شده بودن از خنده کیان باز اومد شروع کنه که گوشی باربد زنگ خرد همه ریز ریز خندیدیم بهد ۳ دقیقه برگشت فۻول شدمو پرسیدم:کی بود؟
گفتم الان ۻایم میکنه و میگه به تو چه ولی تو چشای اریا نگاه کردو گفت:مهرداد بود
-چی گفت
باز تو چشای اریا:منم دعوت کرد برای شام
اریا:الان با منی؟
-اره دیگه اگه با من بود به من نگاه میکرد باتوعه دیگه
منیژه جونو عمو کاوه ریز ریر خندیدن زن و شوهر باحالی بودن زود ازدواج کرده بود تو سن ۱۸ سالگی و الانم ۳۸ سالشونه:مامان چرا میخندی؟