کـپـشــن | نـئــون
درآغوش کشیدنت بهترین موهبتی بود که میتوانستی به من ببخشی عزیزتر از جانم؛ اما حالا با جان بیقرارم چه کنم که نیستی و همراه با رفتنت وجودم را به آتش کشیدی؟
نبودنت مانند زهری در تمام بدنم رخنه کرده و قصد دارد تن بیرمقم را از پا درآورد.
مردمان برای کشتنم صف کشیدهاند، پس کجایی که میان تمام این جمعیت سپرم شوی و باهم با تمام اینها بجنگیم؟
مردم مرا شیطان خطاب میکنند؛
آنها چه میدانند من چه دردهایی کشیدم؟
چه میدانند من چه رنج هایی را برای رسیدن به تو تحمل کردم؟
آنها حتی نمیتوانند قدرت عشق را تصور کنند.
عشقی که با هر بوسهات جریانی مسخ کننده درون بدنم جریان پیدا میکرد و روحم را به خلع میبرد.
هیچگاه تصور چنین روزی را نمیکردم. روزی که تیره تر از شب باشد. روزی که تو نباشی و آسمان به حالم زار زار گریه کند. روزی که تن غرق خون و بیجانت را درآغوشم بکشم و بر گلبرگهای رز سفیدت بوسه بزنم ، اما تو بیاعتنا باشی و پاسخ ندهی.
لوتوس من ، قسم میخورم که اجازه ندهم این جدایی دوام زیادی بیاورد.
به زودی به دیدارت میایم ، دردانهی قلبم..
— Black widow
حالم خیلی حال متن بود واسه همین گذاشتمش و
سعی نکنین بفهمین نئون چیه یا کیه چون هیچوقت نمیفهمین...
نظرات