وقتی انقدرعاشقه که به فکر خودش نیست....
دخترم عاشق شده خبرنداره وااای یعنی ملکه و پادشاه که انقد مشکل داشتن باهم تو سختیا همش نگران همدیگن خیلی کیوتن>_<
جرررررررر اون قسمت ک رومیز خوابیده بود میگفت اگه پادشاه بمیره باید برمم توخیابون دوکبوکی بفروشم جر خوردم ینی تصمیمشم گرفته بودا ک خبر دادن پادشاه بهوش اومده:)
چقد این سه تا خوبن عاشق بانو چوی ام:)
نظرات (۲۷)