چرا اونی که همیشه باید درک میکرد من بودم؟
چرا نگفتم گند زدید به زندگیم؟
چرا نگفتم حالم ازتون بهم میخوره؟
چقدر فشار آوردم به دهنم که به جای فریاد ، لبخند بزنه!
من تیکه پاره کردم شخصیت خودمو
که احترامشون خط برنداره...
اونا بدهکار من شدن
و من پیش خودم ضمانتشونو کردم که کار به تلافی نکشه!
من نتونستم ببخشم.
فقط خودمو زدم به فراموشی
اگه تسویه میکردم تصفیه میشدم!
ولی نکردم ، ریختم تو خودم
انقدر ریختم توی خودم که الان سه قلو باردارم..
یه قل خشم ، یه قل نفرت ، یه قل هیاهو!