ویو اتاق: هیونجین فلیکس رو پرتاب کرد روی تخت بعد روش خیمه زد و پارچه ی دور چشم هاش رو باز کرد هیونجین:خب بهتر شد ویو فلیکس: مثل شاهزاده ها زیبا هست خیلی قشنگه، هیونجین تو چشم های فلیکس نگاه کرد هیونجین:گوشت با منه دارم حرف میزنما هوی(باداد) فلیکس:بله.....چی دارم گوش میدم(باترس) هیونجین:چرا پسری مثل تو باید اونجا باشه تازه گفتی که باکره هستی جواب بده(عصبانی) فلیکس:....... هیونجین:جوابمو بده(باداد) فلیکس:....... هیونجین:پس از راه سختش پیش میرم هیونجین پا شد و کت خودشو در آورد و آستین پیراهنش رو تا کرد کمربندش رو باز کرد و به سمت فلیکس رفت و با کمربندش فلیکس رو زد فلیکس خودشو جم کرد فلیکس:لطفا تمومش کن هیونجین:چی، دیگه دیره(پوزخند) و پشت فلیکس رو خیلی محکم دوباره زد در حدی که داد فلیکس در اومد ویو فلیکس: اینجا دیگه آخرش هست،میدونستم دیگه تموم شد هیونجین:خب حرف میزنی یا نه فلیکس چشاش بسته بود و پشتش خون اومده بود هیونجین:چه نازک نارنجی هوی زنده ای،هوی با تو هستم حق نداری بمیری ها 100 میلیون وون پولتو دادم(باداد) ویو اتاق: فلیکس:چی زنده ام چجوری اینجا کجاست،لباسام کجاست هیونجین:زنده ای، خوشحالم بخاطر اینکه پولم هدر نرفته فلیکس:لباسام....(باتعجب) هیونجین:آها لباسات رو میگی، اونا رو در آوردم ببینم باکره ای یا نه(پوزخند) فلیکس:چ....چی(با تعجب و ترس) هیونجین:نگران نباش بخاطر اینکه اونا کثیف بودن درشون آوردم(جدی) فلیکس خودشو جمع کرد هیونجین بهش نزدیک شد هیونجین:تو خیلی ترسو هستی(خنده ی شیطانی) پایان پارت3