آدم دلش میگیره بعضی چیزا رو میبینه مثل اینکه مستاجر باشی صاحبخونه قیمت خونه رو برده باشه بالا توی بارون باشی یه روز وحشتناک و آخر شب و خسته راننده تاکسی پول خونتو بگیره به مقصد اما با همه اینا آدم یه جاهایی حسابی شنگول میشه اون موقعی که اتفاقای تلخ و وحشتناکی مثل بندر افتاده با همه اینا مردم از هر نقطه ایران برای بندر خون فرستادن از خون خودشون برای بنده. انگار یک روحن در دو بدن و این دم همه دم همه دم همه ایرونیها گرم چه داداشیا چه آبجیا که چراغ معرفتشون برای یه ایرانی دیگه نفت داره. گوینده:مجنون تهیه شده:در رادیو دارالفنون radio.darolfunun.com