ارام جون:وا گمشو باوا همینجوری پرسیدم خر و بعدم رفت بیرون نشستم همونجا و یه پرتقال برداشتمو پوست کندمو داشتم میخردم که باربد اومد تو و روبه روم نشستو یه سیب پوست کندو داشت میخورد زیر چشمی نگاش میکردم خدایی خیلی قشنگ بود ولی اخلاق نداشت:خوشگلم؟
-بلهههه؟
باربد:انقدر زیر چشمی نگاه میکنی بگو بینم قشنگم؟
دستمو زیر چونم گذاشتمو ادا فڪر کردن در اوردم:نـــه!
اومد جوابمو بده که اقا جون اومد تو:نمیرین بیرون امروز بچها؟
-جانم؟اقا ناصر بگو بینم کیو میخوای بیاری خونه ما رو دک کنی؟
اقا جون:وواا دختر
-وااا دختر نداره عزیز من ما جوونا رو میخوای بیرون کنیو و زنو بیاریو با این بزرگا نشون بدیو و بعدم زن و شوهروو..
باربد:اره اقا جون واقعا خبریه؟
اقا جون:شما از کی تاحالا باهم دست به یکی شدین؟بعدم همینجوری پرسیدم منحرفا
-اقا جون شما کی همینجوری از ما پرسیدین بیرون نمیرین؟
اقا جون عصاشو برد بالا که بزنه تو کلم(بگما به شوخی)که جاخالی دادمو و صدای اخ باربد بلند شد عه این کی پشت من واییساد
باربد:دختر کرمو جنازتو میکنم
-وااا میخواسی بگی پشت سرمی
باربد:ینی بیام بگم اهم اهم ارزو خانم من پشتتونم
اقا جون:ای بابا'صدایی ازتون نیومد اومدم ببینم زنده این یا نه اخه شما دو تا پیش هم باشینو کل کل نکنین؟!
-عهههه خوب زودتر میگفتی عشقم تا باربدم کلش نمیترکید
اقا جون خندید و باربد اخم کرد منم براش زبون در اوردمو نشستم پرتقالمو بخورم:حالا واقعا بریم بیرون؟
باربد:کـــجــــا؟
-بام تهران
باربد شونه بالا انداخت که من رفتم بیرونو به بچها گفتم بریم اوناعم قبول کردن البته جز ساناز و الناز که گفتن با وحید و امین میخوان برن بیرون زنگ زدم به مانی و قرار شد اونو و کاکا سیا بیان دم خونه اقا جونم و بریم با مهیا رفتیم اتاقم تا اماده شیم:ارزو به منم لباس بده
-نیاوردی؟
مهیا:نه دیگه همینارو پوشیدم گفتم با ماشین میریم
-اها خوب باشه بیا بدم بهمت