سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
سیلا: چیه؟
آدرین: هیچی فقط دشمنم رو به تخت میاری و تو تو تخت میکشیش
سیلا: نه اینکارو نمیکنم
آدرین: سرپیچی میکنی هان؟
سیلا: من دختر بودنمو از دس نمیدم
آدرین: مگه چه ارزشی داره!!!!
سیلا: تموم داارایی من دختر بودنمه
آدرین: گمشو از جلوی چشام
نظر نویسنده:(عوضی کثافت)
سیلا: چرا همش اینطوریه قبلا ابنطوری نبود .
۱۰سال قبل سیلا و آدرین هم دبیرستانی بودن و عاشق هم بودن ولی در اثر تصادف آدرین حافظه اشو از دست میده و همه ی اینارو تقصیر سیلا هست و ازش متنفره
آدرین: قبلا اونو ی جایی دیدم ولش اون ی عوضیه اگه بخاطر اون نبود تصادف نمیکردم
پدربزرگ آدرین:(حیف به دخترم)نکن اینطوری پشیمون میشی
آدرین: نمیشم اون باعث رفتن خاطرات من شد
پدربزرگ میخواست بگه ولی سیلا گفته بود نگه
پدربزرگ: من بهت میگم
آدرین: نگو
در همون لحظه.....

گزارش ممنوع
بخاطر قطع اینترنت پارت های رمان هم دیر گذاشته میشه ولی من تمام تلاشم رو میکنم تا زود بزارم ممنون امیدوارم درک کنین