عشقِ تو
رویاییست
که برای من
زیادیست.
مثلِ پنجرهای
که رو به آفتاب باز شود
در خانهای
که سالهاست
چراغی ندارد.
من
به خوابِ تو
پناه آوردهام،
به خوابی
که دستهایش
از حقیقت
گرمتر است.
مرا
بیدار نکن.
بگذار
تمامِ ساعتها
از حرکت بیفتند،
تمامِ صبحها
نامِ مرا
فراموش کنند.
اگر
بهای ماندن
در تو،
بیدار نشدن باشد،
چه باک.
آدمی
گاهی
برای یک رؤیا
تمامِ زندگیاش را
میبخشد؛
و من
برای رؤیای تو،
حتی
مرگ را
پایان نمیدانم.
-نیـــــــڪارا