فلیکس دستش رو جلوی دهنش گرفت که جیغ نزنه اما در عوض صدای مادرش رو شنید که داره جیغ میزنه:
-هیونجین توی رابطه است؟ به تو چیزی نگفته بود؟
-نه و نمیدونم چطور ممکنه! ما همیشه با همیم. اگه با دختر جدیدی آشنا شده بود من میفهمیدم. حتی فکر میکردم ممکنه با همین جسیکا اوکی شه.
-احمق نباش بچه. از کجا معلوم پای دختری وسط باشه؟
سکوت مرگباری توی خونه حاکم شد به حدی که فلیکس احساس کرد صدای مکالمه آدمای توی خیابونم میتونه بشنوه.
مینهو به حرف اومد:
-یعنی میگی دوست پسر داره؟
-چه اشکالی داره؟
پست بعدی...