سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

پارت-۵۹

ادامه
۱۴۰۰/۰۶/۲۶
'به حسم شک داشتم'ولی موقعی هایی که اون مهسای انتر میچسبید به امیرو من حسودی میکردم به خودم میگفتم من چمه اخه یا مهسا نه هر دختری خوب حسودی میکردم به مامانم گفتم گف دخترم از دست رفتی عاشق شدی'ارزو از کجا فعمیدی؟
-اوووم از بام تهران که اهنگ میخوندو حواسش به تو بود
مهیا:دوسم داره ینی؟
-ارهه ازش حرف کشیدم گفت از اون روز که رفیم خونشون عاشقت شده
مهیا:خوب کی میخواد بهم بگه
-چهار سال دیگه
مهیا:واا چرا۴ سال دیگه؟
-اخه امیر با هر دوستخترش ۴ سال میمونه الانم تازه با این۱ ماه هست ۴ سال مونده
مهیا جیڠی زد که کر شدم:چیییییی؟ارزو امیر دوست دختر داره؟
خندیدم: نه نه شوخی کردم عزیزم نداره'خوب کاری نعری؟
مهیا:بری زیر۱۸ چرخ نه کاری ندارم خداحافظ انگل
بهدم گوشیو قطع کرد منو امیرم پقی زدیم زیر خنده:خوب؟
امیر:رفیم شمال میگم بهش
-اووم راسی سریع تر بریم که لاقل دو هفته ای بمونیم بهدش ۱۴ ام باید بریم مدرسه ها
امیر:خب باشه پس فردا راه میافتیم
بعدم با هم رفتیم کیک فروشی و یه کیک سفارش دادیم و چند تا فشفشه و شمع و کلاه و از این جور چیزا خریدیم شاممونم بیرون خریدمو یکمم دور زدیم ساعت۱۲ رفتیم خونه:سلام ما اومدیم
بابابزرگ:خوش اومدین دخترم'شام خردین؟
-اره بابابزرگ'بقیه کجان؟
بابابزرگ:دایی محمدت اینا که رفتن خونشون دایی احمدتم تو اتاقشه زنا ام که تو اتاق مهمونن مردا ام که جلو روت نشستن
دایی ارش: سر و مر و گنده و خوشگل و خوشتیپ
-اوهو بابا کم نوشابه باز کنین برا خودتون