سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

پارت-۵۱

ادامه
۱۴۰۰/۰۶/۲۶
صوفی:حتما هست که اون دختر میگه بیا بریم بپرسیم
به سمتمون اومدن که ماهم سری سرمونو انداختیم پایین که مثلا ما اصلا چیزی ندیدمو و نشنیدیم:عزیزم میگفی خیار کجاس؟
سرمو بلند کردم:اووم خانم پشت گوشی بود:/
صوفیا:واا عزیزم مگه من با تو شوخی دارم
-وااا خانم منم شوخی ندارم یکی از دوستام لقبش خیاره:/
صوفیا خندیدو گفت:اهااا گلم حالا برا این نامی ماعم یه لقب بزار تو خونه صداش کنم اخه هی به من میگه بادکنک:(
خندیدمو گفتم:ببشیدا ولی شکمشون یه جوریه گرده مثل هندونه میتونین بگین
صوفیا خندید و داد زد هندونه که نامی برگشت:جاانم هندونه میخوای؟
صوفیا:نه عزیزم با تو بودم
نامی:من؟
صوفیا:اره چطور تو به من میگی بادکنک؟منم میگم هندونه با اون شکمت'هیییییم حقته
ماها داشتیم ریز ریز میخندیدم و اوناعم اون ور تر از ما رفتنو کل کل کردن رو به اریا گفتم:گیتارتو اوردی؟
اریا:ارههه تو ماشینه
-بریم بیاریم؟
اریا:به یه شرط؟
-هووووم؟
اریا:توعم بخونی
-بشه حالا بریم
با اریا بلند شدیمو رفتیم گیتارو اوردیم قبل اینکه برم بشینم به صوفیا و نامی که دوتاشونم توی ترکیه دنیا اومده بودن ولی خوب مادراشون فارسی زبان بودن زبون ماهم بلد بودن بچشونم قرار بود دوماه دیگه دنیا بیادو پسر بود که اسمشم گذاشتن ماکان با صوفیا و نامی رفتیم نشستیم
اریا:خوب بخون ارزو
صوفیا:وااای گیتار بلدی ارزو؟
‌-نه صوفیا جون گیتار بلد نیسم همه این پسرایی که اینجا نشستنا به جز کاکا و مانی و کیارش همشون گیتار بلدن ولی بهم یاد نمیدن و همش بهونه میارن:( ولی صدام خوبه
صوفیا:اشکال نداره عزیزم بالاخره یادمیگیری واای واقعااا؟پس بخون ببینیم این صدای نازو
-باشه صوفیا جون ولی بزار اول امیر بخونه
اریا گیتارو دست امیر دادو شروع کرد: