«یان روی» برای دفاع از «شی چینگیوان» وارد عمل شد! وقتی «شی چینگیوان» توسط دایه رون کتک میخوره، یان روی برای دفاع ازش جلو میاد. : این خدمتکار پیر، یه درس درستوحسابی بهت میده! : من مقام دولتیام، نمیدونستم خدمتکارهای عمارت شی اجازه دارن اینطوری رفتار کنن. : جناب یان، داری چیکار میکنی؟ این مسئله به خانوادهی شی مربوطه! : ولش کن، زود! : یان روی، چطور جرئت میکنی؟ مؤدب باش! : با این کارت، اصلاً به آبروی خانوادهمون فکر نمیکنی؟ : من به دستور امپراتور اینجام. حالا که تحریکم میکنید، پس ادامه بدید!: نمیترسی ازت پیش قاضی شکایت کنم؟ : برو شکایت کن! آبروی من که دیگه چیزی نیست. «شی چینگیوان» رو خودم میبرم و به این موضوع رسیدگی میکنم. کسی اعتراضی داره؟ : حتی اگه داشته باشید، برام مهم نیست.