این ترانه به نامهای « دوراهی » و « بن بست » نیز شهرت دارد. سفری را کردم آغاز که همه خوف و خطر بود هر قدم غم، هرنفس درد قصــۀ تلـــخ سفـــــر بود با تمام خستگیها ، با همه سختی گذشتم هرچه بود و هرچه دیدم در سفرنامــــــــه نوشتم قلمم پاهای خسته ، دفترم طومار جاده راهها را مینوشتـــــــــم خط به خط ، پای پیاده نیمهراه اما به زخمِ کهنۀ جاده رسیدم در شکاف سینـــۀ راه به دوراهی تن کشیدم از سؤال و خستگی پُر، بسته راهَم از پس و پیش مانده در بنبستِ تردید در بلاتکلیفی خویـــش از میان این دوراهی ، راه من اکنون کدام است؟ یاریَم کن آه ای عشــــق تا نَمیرم من به بنبست