سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۱/۰۸/۲۹
همره باد ازنشیب وفرازکوهساران،ازسکوت شاخه های سرفرازبیشه زاران، ازخروش نغمه سوزوناله سازآبشاران،اززمین،ازآسمان،ازابرو مه،ازبادوباران،ازمزاربیکسی گمگشته درموج مزاران میخراشدقلب صاحب مرده ای را سوزسازی.سازنه،دردی،فغانی،ناله ای،‌اشک نیازی،مرغ حیران گشته ای دردامن شب میزندپر بردرودیوارظلمت میزندسر، ناله می پیچد بدامان سکوت مرگ گستر.این منم فرزندمسلول تومادر،بازکن در تا ببینمت یکباردیگر،چرخ گردون زآسمان کوبیده اینسان برزمینم.آسمان قبرهزاران ناله،کنده برجبینم تارغم گسترده پرده روی چشم نازنینم،خون شده ازبسکه مالیدم بدیده آستینم،کوبه کوپیچیده دنبال توفریاد حزینم اشک من دروادی آوارگان آواره گشته دردجانسوزمرابیچارگیهاچاره گشته،سینه ام ازدست این تکسرفه ها صدپاره گشته،برسر شوریده جزمهرتوسودایی ندارم، غیر آغوش تودیگردرجهان جایی ندارم بازکن مادرببین از باده خون مستم آخرخشک شد یخ بست بر دامان حلقه دستم آخر.‌آخرای مادرزمانی من جوانی شادبودم،سربسردنیااگرغم بودمن فریادبودم هرچه دلمی خواست درانجام آن آزادبودم،صیدمن بودندمهرویان ومن صیاد بودم بهرصدهادخترشیرین صفت فرهاد بودم دردسینه آتشم زداشک ترشدپیکر من لاله گون شدسربسر،ازخون سینه بسترمن، خاکگورزندگی شد،‌ دربدرخاکسترمن،پاره شد درچنگ سرفه پرده درپرده گلویم وه چه دانی سل چهاکردست بامن، من چه گویم همنفس بامرگم ودنیامراازیادبرده، ناله ای هستم کنون درچنگ یک فریادمرده،اینزمان دیگربرای هرکسی مردی عجیبم زآستان دوستان مطرودودرهرجاغریبم غیرطعن ولعن مردم نیست ای مادرنصیبم. زیورم پشت خمیده، گونه های گود، زیبم ناله محزون حبیبم،لخته های خون طبیبم کشته شد،تاریک شد،نابود شد،روزجوانم،ناله شد افسوس شدفریادماتم سوزجانم،داستانها داردازبیدادسل سوزنهانم خواهی ارجویاشوی ازایندل غمدیده من،بین چسان خون میچکد ازدامنش بردیده من وه زبانم لال این خون دل افسرده حالم،گرکه شرتوست، مادر بیگناهم کن حلالم آسمان مشکن چنین بال وپرم را،بال وپردیگرچرا؟ویران که کردی پیکرم را،بسکه برسنگ مزارعمرکوبیدی سرم را،باری امشب فرصتی ده تاببینم مادرمرا سربه بالینش نهم،گویم کلام آخرمراگویمش مادرچه سنگین بوداین باری که بردم،خون چراقی میکنم مادر؟ مگر خون که خوردم، سرفه ها،تک سرفه ها! قلبم تبه شد،مرد. مردم، بس کنین آخر،خدارا جان من برلب رسیده،آفتاب عمررفته،روزرفته،شب رسیده زیرآن سنگ سیه گسترده مادر، رختخوابم.............م..ا..د..ر...
موسیقی و هنر