سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

☕10.

ادامه
۱۴۰۴/۰۵/۰۹
و اما در نهایت، من موقع پراکندگی میمونم پیشت. وقتی تنها پلاس شدی روی نیمکتی سرد داخل پارک کنارت میشینم و سعی میکنم داستانی تلخ که منجر به پدیدار شدن این حال شده رو از زیر زبونت بکشم بیرون و قرضش بگیرم. اگه بخوای خودکشی کنی، میتونی زنگ بزنی به من تا در کمال آرامش منصرفت کنم از انتحار و بهانه ای بدم دستت برای بزرگ تر دیدن این کره. اگه نوشتی سلام، بیداری؟ میگم سلام، بیدارم. پشتت می‌مونم. نمیخوام محبتی که به من نشد رو بطرز تلافی ای جبران کنم و وحشیانه پر کنم زخم بجا مانده رو. نمیخوام ازم به عنوان آدمی مهربون و خوش قلب یاد بشه. (آدمای مهربون سوبر و خسته کننده ان.) فقط، میخوام یادت بندازم که چوب به امید تن آدم درخت رو ترک میکنه. فقط، اه احمق. حق داری که گاهی بی دلیل گندکاری شده باشه اتاقت. حق داری بترسی از آینده. حق داری دلت برای اکست تنگ بشه و تا چهار پنج صبح نخوابی بابتش. حق داری در اوج شایستگی، چرک و متعفن رفتار کنی. آدمی دیگه. دوست داشتنی و ترسناک. بوم. میترسم از با نبودنت، تنها موندن. چی باید بگم؟ چجوری باز کنم سر صحبت رو؟ بزنمش یا نفت بیارم برای آتیشِ معرکه ی بینمون؟ راهی نیست. همیشه، ترسیدم از روزی به اجبار پاک کردن خودم ز تو. هیچگاه دلهره ای بابت همیشه مبتلای تو موندن نیست، اما، ترسناکه به اجبار رفعت شدن اسمت از روی زبونم.