سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

پارت-۴۶

ادامه
۱۴۰۰/۰۶/۲۶
مهیا:جرعت
-موهای باربدو بکش
باربد رو موهاش حساسه اونم خیلی کسیم جرعت نداره دست به موهاش بزنه مهیا بلند شدو دستشو برد سمت موهای باربد و کشید باربد یه جوری نگامون کرد که من و مهیا شلوار لازم شدیم بلند شد که با دو رفتیم پشت ارام جون قایم شدیم:ارزو و مهیا بیاین این ور
-مگه از جونمون سیر شدیم
ارام جون:چی شده
باربد:زندایی تو بازی ارزو به مهیا گفت موهامو بکشه اونم کشید
مهیا:وا خوب ارام جون بازیه دیگه
اقا جون:بشینین بچها
باربد دوباره به سمتمون اومد که این دفعه رفتیم پشت عمو فررین:عمووو تو یه چیزی بگو بهش
عمو:بشین پسرم ول کن دیگه
باربد بیخیال دوباره افتاد دنبالمون این دفعه رفتیم سمت اقا جون باربد باز اومد بیاد سمتمون که با صدا اقا جون وایساد سر جاش:یه قدم دیگه بیا جلو که این عصارو فرو کنم حلقت
منو مهیا براش شکلک در اوردیمو باربدم بیخیالمون شد دیگه بازی ام نکردیم:/
مثل بچهای با ادب رفتیم نشستیم پیش بزرگا که گوشیم زنگ خرد مانی بود:سلام مامانی
ارام جونو و بقیه با تعجب نگام کردن و لب زدم بعدا بهتون میگم
مانی:چیییییی لقبم شد مامانی؟
-ارهههه شدی مامانی
علی:واااای خدا به من رحم کن شوهر این مانی نشم بهم بگه بابایی
-عههه اولا سلام دوما لقب تو خیاره چون مثل خیار درازی
علی:دستت طلا
مانی:چطوری خوبی؟
-مرسی تو خوبی؟
مانی:شڪر خوبیم'عیدت مبارک
-فیدات نشم مرسی عید توعم مبارڪ
مانی:قربانم شی'وظیفه کوچیکتر بود زنگ بزنه ولی خوب کو عقلت
-بیشوور خوب وقت نکردم اصلا الان خونه اقا جونم
مانی:اها خوش بگذره عزیزم سلام برسون
-ممنون باشه توعم سلام برسون مامانی'بای
گوشیو قطع کردمو رفتم بیرون که نگاهاشون برگشت سمتم این ینی بتمرگ توضیح بده نشستمو براشون توۻیح دادمو و اوناعم خندیدن رفتم ا‌شپز خونه اب بخورم که ارام جونم اومد:خوبی دخترم؟
-جااانم من چیزیم شده که احوالم میپرسی؟
ارام جون:نه دختر همینجوری پرسیدم
-اهااا خوب اره خوبم الانم بگو چی میخوای بگی ارام جون من که خر نیسم دور از جونم