پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد میان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور برسر تختی نشسته با غرور اطلس پیراهن او کهکشان نقش روی دامن او آسمان رعد و برق شب طنین خنده اش سیل و طوفان نعره طوفنده اش پیش از این ها خاطرم درگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بیرحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین و ..