من که  غرق در چشمان تو شدم به ناگه دستانت شدند غریق نجاتم لبانت بر روی لبانم آه کشیدند و من به یک باره احیا شدم آماده برای  مرگی دیگر شدم عجب رسم  الغمزه ای  داری چشمت می کشد دستت نوازش میکند لبت آه می کشد و چشمم بیدار میشود شاعر و گوینده  تورج توجی