سرریز به کارگردانیِ نهال دشتی فیلمِ کوتاهی است که بیخودی مرعوبِ تخیلاتِ غربی شده. فیلمی که حتّی در قصّهگویی اَلکن مانده و به اندازهای با دوربین نا آشنا است که مدیومِ کادر را در شرایطِ خاصّی از درام درک نکرده. دشتی فریبخوردهی سینمای پُر اِفادهی لانتیموس شده. سینمایی شامل، «کشتن گوزن مقدس»، «خرچنگ»، «کینهتا» و... این اِفادههای منورالفکری به علاوهی الگویِ جذب تماشاگر بر اساسِ ایدئولوژیِ لارنس فون تریه بخصوص در فیلمِ «داگویل»، ایزدیار را به یک شخصیت تبدیل نکرده و همچنان او را در حدّ یک تیپِ موردِ روانکاوی نگاه داشته. من این باگِ اساسی در فیلمنامه را نخواهم پذیرفت که ما میبینیم او لباسهایش را پُشتِ دربِ اُتاقش در میآورد، آنطور که نمایش داده میشود در یک هزارتو با پای برهنه وارد وان میشود و بعد با یک زاویه لانگشات از بالا او را نشان میدهیم که در تالابی زیر آب رفته و تنها سرِ او بیرون است. این استعاره و خیالپردازی در سینما نیست بلکه جامپ کاتهای غلطِ پُشتِ سرِ هم است. در یک فیلمِ کوتاه نمیشود مفهومی بلند را نمایش داد و این مفهومی که تا پایان ایزدیارِ کوچک را بزرگ نشان دهیم و او انتخاب میکند که همهی قُرصها را یکجا به مادرش بدهد و را راحتش کند، حداقل به 90 دقیقه داستانگویی نیاز دارد نه نهایتاً 18 دقیقه مُزخرفگوییِ پُر از اِدعا و...
متن کامل را مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26362