نقد فیلم «تابستان داغ»
تابستان داغ از ابراهیم ایرجزاد را اگرچه دیر امّا بموقع دیدم. فیلمی که خواستگاهِ هرمونوتیکِ مؤلف را میسازد و بیان میکند مرعوبِ تکنیکِ دیگری شدن چه پیامدهایی دارد. این کارگردان که پیش از این چند فیلم کوتاه ساخته و «تابستان داغ» به عنوان اولین فیلمِ بلند و جدّیِ او محسوب میشود، از نظرِ فنّی جایگاهِ ویژهای در سینمای ایران برای خود باز کرده. سینمایی که موقعیت میسازد، لوکیشن تعریف میکند و گزارههایی تازهای از بدنهی اجتماعیِ قصّه برای سینما تولید کرده. از همان ابتدا که ایزدیاز در حالِ درست کردن شربتِ آبلیمو است کارگردان تفاوتِ نگاهاش را به تعلیقِ اجتماعی در موقعیتی که بارها از سوی فیلمسازانِ دیگر ایراد شده نشان میدهد با این تفاوت که اینبار قرار نیست حرفِ راست را از بچه بشنویم و باید منتظر دروغی باشیم که حاصلِ یک ترسِ روانی است. صابر اَبَر، علی مصفا، مینا ساداتی و پریناز ایزدیار سلبریتیهایی هستند که سوژه را خوب شناختهاند امّا پایاناش را به همان خوبی نساختهاند و این خیلی قابلِ پیشبینی است که علی مصفا آن دستنوشته را که مدرک حساب میشود از مینا ساداتی پنهان و امحاء کند. از نظرِ قانونی ما با یک تالیفاسدِ اخلاقی روبروایم و آن هم این است که جُرم در بخشِ عمومیاش در نظر گرفته نشده و صرفاً از سوی طرفین دعوی مرتفع شده. باید به این نکته نیز توجّه شود و چُنین دستوری را وظیفهی همهی اهالی رسانه و کسانی چون من میدانم که باید از اوامر رهبرِ انقلاب پیروی کنیم و نقاطِ ضعفِ موجود را نشر ندهیم و...
متن کامل را در مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26222
نظرات