سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

YOU¹⁶

ادامه
لونا بازوی هیونجین رو گرفت و از پله ها به سمت حیاط اومدن...

-چطور تونستید؟؟
میلن: یه دختر لوس و مامانی که از بچگی تو پر قو بزرگ شده و هرچی خواسته داشته... انگار خانواده هیونجین یه بدهکاری بزرگ به خانواده میلن دارن .. سونگهو میخواست در عوض بدهی ، این ازدواج رو رقم بزنه که نشد...

میلن : خانواده شما به من قول داده بود
جمعیت ساکت شد
هیونجین: چه قولی؟ حتما پای من در میونه نه؟
یونجون : میتونیم داخل حلش کنیم
هیونجین : اصلا... چه قولی دادین؟ هاا؟
میلن : قول ازدواج تو با من!!
هیونجین: چی؟؟
سونگهو: داخل سریع...

همه شون غیر از مهمون ها به اتاقی رفتند

هیونجین: اه خدا...چند سال ندیده بودنتون..راضی بودم..گفتی ازدواج کن..منم دوست دخترم رو نشونت دادم...
سونگهو : اون دختر اصلا از چه خانواده ایه؟؟
لونا تو از چه خانواده ای هستی؟؟؟(دستش رو رو میز کوبید )
لونا خواست حرف بزنه ولی..
میلن : اصلا مهم نیست از چه خانواده ایه... قولی که به من دادید( بشکن زد و بادیگارد ها اومدن تو)انجامش بدید...
لونا ترسید و هیونجین اود جلوش و سپرش شد
هیونجین : میشه بگید برای چی قول دادید
یونجون : بدهی مادر رو یادته ؟ همونه
هیونجین: یعنی اون بدهی رو با ادامه زندگی من عوض کردید؟
لیزا : چاره ای نداشتیم.. تو کلا نبودی... اون ها هم تهدیدمون کردن...
میلن : این اتاق حس خفگی بهم میدن.. بریم حیاط...
همه که پشت سرشون اسلحه بود رفتن حیاط