سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
بخش 1:
نورِ ملایم لوستر های کریستالی فروشگاه، روی لباس حریرِ سفیدم میرقصد. با لبخندی که رضایتم را نشان میدهد دستم را به آرامی رویِ قفسه های مخمل دوزی شده میکشم. عطرِ وانیل و هلو، همان عطری که همه میدانند عاشقش هستم فضا را پر کرده است. سرم را برمیگردانم و با همان لبخندی که دقیقا باید تا همینجا کش می آمد، به فروشنده نگاهی نافذ میکنم. « این مدل پیراهن صورتی کمرنگ با اون کیف سفید طلایی رو برای ست مهمونی مت گالا میخوام. لطفا بفرستین به عمارت. » با صدای بله فروشنده دوباره به قفسه نگاه میکنم و دوباره هم برایم تازگی دارد. در کنار همین قفسه ها آرام آرام قدم میزنم. صدای ملایم موسیقی، تجربه لوکس تری به خرید میدهد.
صدای پچ پچِ ریزی پشت سرم آمد. همان صدای آشنای حسادت که همیشه مثل خاری توی گوشم میپیچد.
« فکر کرده کیه؟ فقط یه عروسک کوکی که با پول کمپانی خودش رو اینطوری نشون میده. اگه به خاطر زیباییش که البته زیبا هم نیست نبود، الان حتی نمیتونست یه گارسون کافه بشه! »
صدایِ قهقه دختری که همراه این مرد است در سالن میپیچد. « دقیقا! تازه شنیدم قراره یه سرمایه گذارِ جدید برای کمپانیش بیاد که تمام این ناز و ادا هاشو جمع کنه! بیچاره گوشیش هم که باید این دلقک بازی هارو تحمل کنه و پست کنه! »
می ایستم. نفسم را با آرامشی که امیدوارم بقیه را وحشت زده کند، بیرون میدهم. سرم را به طرف آینه میچرخانم و به انعکاس خودم در آینه نگاه میکنم. لبخند تبلیغاتی همیشگی، لبهای هلویی و سرد. نمیتوانم اینجا دربین این دونفر تسلیم بشوم. بدونِ اینکه برگردم، طوری که صدایم در فضای خالی فروشگاه، مثلِ زنگ یک ساعت نقره ای بپیچد، صدایم را همراه با موسیقی ملایم دیزاین میکنم.
« شما دونفر... »
مکث میکنم، آرام به طرفشان برمیگردم لبخندم محو میشود و نگاه نافذم را مستقیما به چشم های رنگ پریده آن دختر پررو می اندازم. یکم دیگر تحمل کنم...
« بویِ ناامیدیتون از اونجایی که ایستادید، دقیقا تا پشتِ میز مدیریت حس میشه. وقتی حرف از من یا کمپانی من میزنید، یادتون باشه درمورد برندِ شخصی کسی حرف میزنید که حتی نفس کشیدنش هم براتون یه رویاست. »
قدمی به طرفشان برمیدارم. صدای تق تق کفش های پاشنه بلندم روی زمینِ مرمر سفید، حتی خودم را هم میترساند. البته که قانون شماره یکِ شغلم، هیچوقت ضعف نشان نده، است. به آن دختر نزدیک میشوم...