ویو فلیکس: تختش خیلی نرمه،نمیدونم آخرین بار که روی تخت خوابیده بودم کی بودش خیلی راحته، ولی پشتم درد میکنه نخوام تکون بخورم خدمتکار:آقای فلیکس ارباب بهم گفتن حموم رو براتون آماده کنم منم آماده کردم لطفا بفرمایید فلیکس:ح...حموم(باتعجب) فلیکس پا شد و جلوی سینه هاشو با دستاش نگه داشت ویو حمام: فلیکس اینجا چقدر بزرگه وایو، بعد رفت لباس هاشو در آورد و شروع کرد زیر دوش خودشو شستن صدایی از داخل وان حموم اومد فلیکس توجه ای نکرد و ادامه داد که یکی از پشت دستشو از پشت کشید، فلیکس افتاد روی پا های هیونجین. هیونجین:وای چه تصادفی اینجا چیکار میکنی ها(پوزخند) فلیکس:ببخشید...من...من نمیدونستم تو اینجایی شرمنده(با ترس و لرزش) فلیکس خواست پا بشه که هیونجین دوباره اونو کشید، دست فلیکس روی دیک(کیر) هیونجین رفت. هیونجین:هوی معلوم هست چه غلطی میکنی ها(با داد و عصبانیت)،خیلی دلت میخواد ها(پوزخند) فلیکس:ببخشید، ببخشید معذرت میخوام فلیکس پا شد و عقب عقب رفت هیونجین فلیکس رو برگردوند و به دیواری که دوش حموم بهش وصل بود چسبوند که پشت فلیکس رو دید فلیکس گریه اش گرفت و لرزش بیشتری برداشت ویو هیونجین: پشتش جای زخم های تیزی خورده و کبود هست فکرشو نمیکرد هیونیجندستای فلیکس رو به دیوار چسبوند و خودشو به فلیکس نزدیک کرد یکی از پاهاشو وسط پاهای فلیکس گذاشت فلیکس:میشه......میشه فاصله بگیری(بابقض) هیونجین:اما تو اول خودت شروع کردی هیونجین آروم پشت فلیکس رو تحریک وار دست زد و آروم آروم با دستش به سمت بوت(باسن) فلیکس رفت فلیکس:بس کن....لطفا(با ترس) هیونجین فلیکس رو برگردوند و به دیوار چسبوند صورتشو به صورتش نزدیک کرد با یه دستش روی باسن لخت فلیکس دست زد و با دست دیگه اش کله ی فلیکس رو به خودش نزدیک تر کرد موهاشو میکشید فلیکس کمرشو قوس داد فلیکس:به من دست نزن(با ترس) هیونجین:من اربابتم خودت میدونی ارزش توی نا چیز100 میلیون نیست پس خفه شو. فلیکس:......(میلرزید) ☆پایان پارت4☆