هیونجین پا شد و دکمه ی کتش رو بست بعد رو به بادیگارد هاش کرد. هیونجین:میبریمش بادیگارد ها:چشم سوار ماشین بود خانم مینگ به هیونجین نگاه کرد خانم مینگ:هنوز در تعجب هستم که انقدر پول برای یه پسر خرج کردی هیونجین:من فقط بخاطر اینکه از اونجا زود تر بیایم بیرون اونجوری کردم. خانم مینگ:ماشین رو نگه دارید راننده:چشم هیونجین:چی شده؟ خانم مینگ:من از این طرف دیگه میرم خونم با بادیگارد هام تو هم برو مراقب خودت باش بهت زنگ میزنم هیونجین:باشه خدافظ خانم مینگ:خداحافظ عزیزم ویو عمارت هوانگ: فلیکس:همه جا سکوت بود هیچی نمیفهمم هیونجین:بیارینش داخل بزارینش روی مبل بادیگارد:چشم فلیکس رو آود و روی مبل گذاشت، فلیکس هیچی نمیشنید همه جا ساکت بود هیونجین:خب اینجا منم که فقط سوال میپرسم فلیکس:سر تکون داد(با ترس) هیونجین:هنوز باکره ای؟ فلیکس:...... هیونجین:کر هم که هستی، نشنیدی هنوز باکره ای یا نه؟ فلیکس:........... هیونجین:خب اینجوری نمیشه اگه خودت زبون نداری، خودم باید ببینم لباس هاشو پاره کن بادیگارد:چشم فلیکس:صبر کن......آره.....من......باکره...هستم. هیونجین به سمت فلیکس رفت موهاشو کشید و صورت فلیکس به صورت خودش نزدیک کرد. هیونجین:میبرمش به اتاقم کسی حق نداره بیاد داخل بادیگارد:چشم ارباب هیونجین:آها اگه خانم مینگ هم زنگ زد بگو مشغول کاری هست بادیگارد:بله ارباب متوجه شدم ☆پایان پارت2☆