سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P15 ³

ادامه
خانم لی با سختگیری تمام جلوی مینهو و همسرش رو گرفته بود که کاری به کار فلیکس نداشته باشن و بذارن روی نوازندگی تمرکز کنه. مامان آدم بهتر از هر کسی میدونه که حال بچه‌اش خوب نیست. هیچ خبری از هیونجین نبود و فلیکس روز به روز داشت جلوی چشم‌هاش آب می‌رفت اما خانم لی هنوز سعی می‌کرد امیدوار باشه که هیونجین و فلیکس دوباره هم رو می‌بینن و نور به صورت پسرش برمی‌گرده. نه از مینهو پرسید و نه از فلیکس و نه حتی سونگمین که چه اتفاقی افتاده. حتی وقتی یه شب فلیکس با چشم گریون و نفس شده تنگ توی اتاقش ظاهر شد و ازش خواست کنارش بخوابه و تو بغل مامانش گریه کرد، بازم خانم لی ازش نپرسید. بعضی چیزها گفتنی نبود. چه فایده‌ای داشت که رفتن هیونجین به شکل کلمات به زبون می‌اومد ولی دیگه اینجا نبود. این تنها واقعیت زندگیشون شده بود.
پست بعدی...