خوابم از کورتیس.... کپ

☆ᗪᗩIᑎ☆ʜᴇᴀʟɪɴɢɪᴇ•_• ☆ ست با آیانیی بچه نازم☆

خبب ی شب اصلا بهشون فکرم نیمکردم بلکه داشتم ب انهاپین فکر میکردم خب بریم سر خوابم اقا خواب دیدم که من با کونهو همکلاسیم و دوست صمیمیم خیلییی صمیمی هاا خیلیی ، بعد ما کلاسامون فرق میکرد ولی هم پایه بودیم خلاصه یچی شد که من فهمیدم مامان و بابام تو مدرسن دارن برای ی جشنی برنامه ریزی میکنن و امادش میکنن من سریع رفتم دنبال کونهو رفتم تو کلاسم دستشو گرفت سریع کشوندمش بیرون و همونطور که دستم تو دستش بودد دوییدم سمت بیرون همینجور که از پله ها میرفتیم پایین و از اون محوطه طبقه اول مدرسه بگذریم هی دخترا و حتی پسرا میگفتن ببینید چه صمیمین چه دوستن ، خوشبحال دختره ، ببین چجوری دستشو گرفته ، اینا باهمنو میگن فقط دوستن ولی انگار برای ما دوتا عادی شده بود و بگم که کونهو کراش کل مدرسه بود و همه دخترا عاشقش بودن دست و پا میشکستن براش خلاصه رفتیم تو حیاط یجا بود سایه بود رفتیم اونجا وایسادیم بعد کونهو دستاش تو جیبش بعد یجور جذاب نگام میکرد یه ویدیو میزارم میگم چجوری بعد اصلا با اینکه اونجا فقط دوست بودیم اما دلم قیلی ویلی میشد یعنی دوسش داشتم و حتی میفهمیدم اونم دوسم داره اما هیچ کدوممون خرفشو نکشیده بودیم وسط اقا از اینا بگذریم داشتیم حرف میزدیم یادم نیست چی میگفتیم اما خیلی میخندیدیم و خوش میگذشت که بابامو دیدم باهم رفتیم پیشش و جالب اینجاست بابام کونهو رو دوست داشت و مشکلی با دوستیمون نداشت بعدد ازش پرسیدم بابا مامان کجاست گفتش تو داره کمک میکنه میخوای برو ببینش بعد من گفتم نمیخواد فعلا دارم حرف میزنم رفتم تو میبینمش گفت نه برو ببینش گفت بابا نمیخواد بعد کونهو گفت خوب میخوای برو ببینش دیگه گفتم کونهو واقعا کاریش ندارم گفت اوکی بعدد دوباره حرف زدیم بعدش زنگ خورد رفتیم توو و بگم بایسم سونگهیون هست نمیدونم چرا خواب کونهو دیدم البته کونهو ی زمانی بایسم بود الان بایس رکرمه
**پشت بعدم چک کنید مربوط ب همینه**

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

خوابم از کورتیس.... کپ

۵ لایک
۰ نظر

خبب ی شب اصلا بهشون فکرم نیمکردم بلکه داشتم ب انهاپین فکر میکردم خب بریم سر خوابم اقا خواب دیدم که من با کونهو همکلاسیم و دوست صمیمیم خیلییی صمیمی هاا خیلیی ، بعد ما کلاسامون فرق میکرد ولی هم پایه بودیم خلاصه یچی شد که من فهمیدم مامان و بابام تو مدرسن دارن برای ی جشنی برنامه ریزی میکنن و امادش میکنن من سریع رفتم دنبال کونهو رفتم تو کلاسم دستشو گرفت سریع کشوندمش بیرون و همونطور که دستم تو دستش بودد دوییدم سمت بیرون همینجور که از پله ها میرفتیم پایین و از اون محوطه طبقه اول مدرسه بگذریم هی دخترا و حتی پسرا میگفتن ببینید چه صمیمین چه دوستن ، خوشبحال دختره ، ببین چجوری دستشو گرفته ، اینا باهمنو میگن فقط دوستن ولی انگار برای ما دوتا عادی شده بود و بگم که کونهو کراش کل مدرسه بود و همه دخترا عاشقش بودن دست و پا میشکستن براش خلاصه رفتیم تو حیاط یجا بود سایه بود رفتیم اونجا وایسادیم بعد کونهو دستاش تو جیبش بعد یجور جذاب نگام میکرد یه ویدیو میزارم میگم چجوری بعد اصلا با اینکه اونجا فقط دوست بودیم اما دلم قیلی ویلی میشد یعنی دوسش داشتم و حتی میفهمیدم اونم دوسم داره اما هیچ کدوممون خرفشو نکشیده بودیم وسط اقا از اینا بگذریم داشتیم حرف میزدیم یادم نیست چی میگفتیم اما خیلی میخندیدیم و خوش میگذشت که بابامو دیدم باهم رفتیم پیشش و جالب اینجاست بابام کونهو رو دوست داشت و مشکلی با دوستیمون نداشت بعدد ازش پرسیدم بابا مامان کجاست گفتش تو داره کمک میکنه میخوای برو ببینش بعد من گفتم نمیخواد فعلا دارم حرف میزنم رفتم تو میبینمش گفت نه برو ببینش گفت بابا نمیخواد بعد کونهو گفت خوب میخوای برو ببینش دیگه گفتم کونهو واقعا کاریش ندارم گفت اوکی بعدد دوباره حرف زدیم بعدش زنگ خورد رفتیم توو و بگم بایسم سونگهیون هست نمیدونم چرا خواب کونهو دیدم البته کونهو ی زمانی بایسم بود الان بایس رکرمه
**پشت بعدم چک کنید مربوط ب همینه**