ᗰOOᑎ

۴ نظر گزارش تخلف
نِــــ★ــوِلیـا ɪ'ʟʟ ʙᴇ ᴛʜᴇʀᴇ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ..ماهِ"..؟

از نگریستــن بـہ ماـہ میترســـم
نور زیاـבے ـבاره.... که تاوانش بسی سنگین تر از جونم پرداخت میشه!
براے دنیای منـ؋ـورے کـہ چه سمت راست باشمـ چـہ سمت چپ باشم اون دنیا بازهم تاریک خواهـد بود
چیزی فایده نداره...!
میترسمـ کـہ بنگرم و مجبور بشم چشـــمام رو بگیرم
چشمام رو بگیرم!
شایـב کـہ منــــو بـہ گذشتـہ ببره...
چیزے کـہ من گذرونـבم؛حالا اگر בوبارـہ تکرار بشه
صـدای خورد شـدن بنـد بنـد استخوان هام رو بـہ دســــت باد نجوا میکنه
پژواکــ شنیـבنے بـہ دست کبوتر بهم میرسه مهمون لالهــ گوشم میشه و میگه.... بـہ ستاره بنگر تا اونقـدری برای پیـدا کردن راهت زجه بزنی که نور رو فراموش کنی دیگه دردی نیست که حسش کنی!
حتی اگر خنجر بخوری

نظرات (۴)

Loading...

توضیحات

ᗰOOᑎ

۶۰ لایک
۴ نظر

از نگریستــن بـہ ماـہ میترســـم
نور زیاـבے ـבاره.... که تاوانش بسی سنگین تر از جونم پرداخت میشه!
براے دنیای منـ؋ـورے کـہ چه سمت راست باشمـ چـہ سمت چپ باشم اون دنیا بازهم تاریک خواهـد بود
چیزی فایده نداره...!
میترسمـ کـہ بنگرم و مجبور بشم چشـــمام رو بگیرم
چشمام رو بگیرم!
شایـב کـہ منــــو بـہ گذشتـہ ببره...
چیزے کـہ من گذرونـבم؛حالا اگر בوبارـہ تکرار بشه
صـدای خورد شـدن بنـد بنـد استخوان هام رو بـہ دســــت باد نجوا میکنه
پژواکــ شنیـבنے بـہ دست کبوتر بهم میرسه مهمون لالهــ گوشم میشه و میگه.... بـہ ستاره بنگر تا اونقـدری برای پیـدا کردن راهت زجه بزنی که نور رو فراموش کنی دیگه دردی نیست که حسش کنی!
حتی اگر خنجر بخوری