SILEN
سایلن SILEN چپتر 13
صحنه بعد: آپارتمان کانگ جههیوک – شب
ساعت دو نیمهشب.
آپارتمان تاریکه، فقط نور آبیِ مانیتور لپتاپ گوشهی اتاق رو روشن کرده.
جههیوک روی کاناپهی خاکستری ولو شده، بدون کت، با پلیوری که آستینش بالا زده.
روی میز قهوهای روبهروش:
فنجون قهوه سرد، عکس جسد استاد پارک، و دو پاکت مدرک پلاستیکی.
استیکرهای زرد کنار هم گذاشتهن.
روی یکی نوشته: «سکوت هم یک انتخاب است.»
و روی دیگری: «قانون برای همه برابر است… تا وقتی قیمتش پرداخت شود.»
جههیوک با انگشت روی سطح پلاستیکی هر کدوم میکشه.
صدایی نرم از اصطکاک انگشت و پلاستیک درمیاد.
زیر لب زمزمه میکنه:
«با کلماتش میکشه… نه فقط با ضربههاش.»
چشماش باز میمونه روی مانیتور که حالا فیلم دوربین مداربستهای رو نشون میده —
چند لحظه قبل از اینکه سیستم دانشگاه قطع بشه.
تصویر تار میشه، ولی یه سایهی بلند از راهرو رد میشه.
لباس مشکی.
قدمهای دقیق.
جههیوک تصویر رو نگه میداره، در همون فریم مکث میکنه.
با دقت نگاه میکنه.
سوسوی نور مانیتور جزئی از چهره سایه رو روشن میکنه —
یه خال گوشه گردن، اندکی شباهت به عکسی که از خانوادهی قربانی تصادف داشت…
هان سوجون.
جمجمهش یخ میکنه
نگاهش برای چند ثانیه خشک میمونه.
دهانش نیمهباز.
بعد ناگهان پلک میزنه، نفس عمیق میکشه، و…
قهقههی کوتاهی میزنه.
نه از شادی — از شوک و خستگی ذهنی.
سیگارش رو از روی میز برمیداره، روشن میکنه.
لبخند نیمهخستهای رو صورتشه.
«آره کانگ، حتماً یه دانشجوی کامپیوتر ، عضو سابق تیم ملی تکواندو، نشسته آدم میکشه و استیکر چاپ میکنه…»
(تکیه میده عقب، نگاه خیره به سقف)
«حتماً بعدش هم قهوهی آمریکانو میخوره. لعنت به تو و ذهنت.»
چند لحظه همونطور میمونه.
صدای خندهاش خاموش میشه، جاشو به نفس آرامی میده.
دود سیگار بالا میره، زیر نور مانیتور میرقصه.
نگاه جههیوک دوباره میافته به عکس مینجه — برادر کشتهشده.
خندهاش خشک میشه.
چهرهش جدی.
در خودش میمونه.
«ولی اگه واقعاً خودش باشه…»
(مکث. آهسته.)
«اون وقت شاید… من اشتباه لبخند زدم.»
تصویر ثابت روی مانیتور هنوز سایه سایلن رو نشون میده —
بیچهره.
بیوزن.
درست مثل فکری که جههیوک سعی کرد از ذهنش بیرون بندازه،
اما هنوز یه گوشهی مغزش زنده نگهش داشته.
نظرات (۶)