امضای ۲ نفره|نویسنده پیشی| پارت ۱۳ کپشن|یوکی خوش به حالته ها

۱۹ نظر گزارش تخلف
داربـــی.فسیل شده در انتظار هانی ver
داربـــی.فسیل شده در انتظار هانی ver

دو ماهی میشد از رابطه منو هانی می‌گذشت
یوکی هم به ارمیتا خواهر هانی پیشنهاد داده بود
اما خواهر یوکی بخاطر سنش گفته بود باید بیشتر فکر کنه و اشنا بشن باهم
منو هانی هم شب ها می‌رفتیم پیش هم
یا تو یه هتل لوکس یا اتاق قدیمی یکی از خونه های پدر هانی
خانواده هانی خیلی راحت رابطه مارو پذیرفتن
ولی توی شرکت هنوز زمزمه های میومد
امشب تولد هانی بود...
یوکی رو حاضر کردم تا بره کیک بگیره و ارمیتا رو هم همراهش فرستادم تا لااقل کیک رو با سلیقه ارمیتا بگیرن
خودمم با نیک رفتیم دنبال لباس
-میخوام یه لباسی بپوشم که دل هانی رو ببرم...
نیک زد زیر خنده و گفت
-دلش رو بردی که جای کیس هاش رو تمدید می‌کنه؛؛
با ارنج میزنم به پهلوش و میریم داخل پاساژ
بوتیک ها رو رد میکنیم ولی هیچ کدوم به دل من ننشست چه برسه به دل هانی
زنگ میزنم به ارمیتا و رنگ کیک رو میپرسم
یه کیک سفید با دوتا جوجه درحال بوسیدن همدیگه
تصمیم میگیرم یه لباس سفید بگیرم
بوتیک بعدی لباس هاش خیلی ناز و بانمک ن
یه پیراهن که یقه باز داشت و پف پفی بود رنگ سفیدش رو انتخاب کردیم
کمرش با بند بسته میشد و تا زیر ترقوه هام لخت بود...
ستایشششششش بی تر ادبببب

نظرات (۱۹)

Loading...

توضیحات

امضای ۲ نفره|نویسنده پیشی| پارت ۱۳ کپشن|یوکی خوش به حالته ها

۱۶ لایک
۱۹ نظر

دو ماهی میشد از رابطه منو هانی می‌گذشت
یوکی هم به ارمیتا خواهر هانی پیشنهاد داده بود
اما خواهر یوکی بخاطر سنش گفته بود باید بیشتر فکر کنه و اشنا بشن باهم
منو هانی هم شب ها می‌رفتیم پیش هم
یا تو یه هتل لوکس یا اتاق قدیمی یکی از خونه های پدر هانی
خانواده هانی خیلی راحت رابطه مارو پذیرفتن
ولی توی شرکت هنوز زمزمه های میومد
امشب تولد هانی بود...
یوکی رو حاضر کردم تا بره کیک بگیره و ارمیتا رو هم همراهش فرستادم تا لااقل کیک رو با سلیقه ارمیتا بگیرن
خودمم با نیک رفتیم دنبال لباس
-میخوام یه لباسی بپوشم که دل هانی رو ببرم...
نیک زد زیر خنده و گفت
-دلش رو بردی که جای کیس هاش رو تمدید می‌کنه؛؛
با ارنج میزنم به پهلوش و میریم داخل پاساژ
بوتیک ها رو رد میکنیم ولی هیچ کدوم به دل من ننشست چه برسه به دل هانی
زنگ میزنم به ارمیتا و رنگ کیک رو میپرسم
یه کیک سفید با دوتا جوجه درحال بوسیدن همدیگه
تصمیم میگیرم یه لباس سفید بگیرم
بوتیک بعدی لباس هاش خیلی ناز و بانمک ن
یه پیراهن که یقه باز داشت و پف پفی بود رنگ سفیدش رو انتخاب کردیم
کمرش با بند بسته میشد و تا زیر ترقوه هام لخت بود...
ستایشششششش بی تر ادبببب