پارت دهمم رمان بسیار ابکی عشقه بین پرنس و پسر ( نظر دادن به هیچ عنوان فراموش نشه )

۱۱ نظر گزارش تخلف
Reyhaneh
Reyhaneh

پارت دهم
جونگ
نمی دونم دقیقا چی شد من قرار بود الان رو زمین سرد پخش شده بودم ولی الان تو بغل دانکم فقدر میدونم دانک الان داره له میشه و همین رو که فهمیدم سریع بلند شدممم نمی دونم این خجالتی که جفتمون می کشیدیم برای چی بود فقدر می دونم دانک داشت هی سرخ و سرخ تر می شد از چی نمی دونم دانک بدون حرف اضافه ای بلند شد و بدون اجازه رفت بیرون از این رفتارش خیلی دل سرد شدم مگه بوسشش کردم که اینقدر خجالت کشیده اینقدر عصبانی شده بودم که نمی دونم اصلا واسه چی اینقدر عصبانی شده بودمم فقدر داشتم حرص می خوردم و تو اتاقم هی راه می رفتم و با خودمم حرف میزدم که با در زدن کسی به خودممم اومدم سریع خودمم رو جمع کردم که دانک متوجه نشه دارم بهش فکر میکنم مثلا من شاهزاده بودم اجازه ورود رو دادم و با دیدن مباشر پدر بیشتر از دست دانک و رفتار احمقانه خودم اعصبانی شد مباشر بهم گفت که اگر هرچه سریعتر به اتاق پدرم نرم معلوم نیست پدرم چه بلایی سر خودش و ملکه جدید بیاره هعیییی حالم از این زن بهم می خورد نه برای اینکه جای مادر را گرفته بود بلکه هروز باعث بیشتر اعصبانیت پدرم می شد به دنبال مباشر راه افتادم اینقدر نگران بودم که اصلا نفهمیدیم چه جوری به اتاق پدر رسیدم صدای شکستن هی میومد و صدا های پدر و ملکه که داشتن درمورد من و پوند صحبت می کردننن بدون مکسی وارد شدم و با پرتاب شدن ظرفی به طرفم چشمانم رو ناخودا بستم

نظرات (۱۱)

Loading...

توضیحات

پارت دهمم رمان بسیار ابکی عشقه بین پرنس و پسر ( نظر دادن به هیچ عنوان فراموش نشه )

۱۳ لایک
۱۱ نظر

پارت دهم
جونگ
نمی دونم دقیقا چی شد من قرار بود الان رو زمین سرد پخش شده بودم ولی الان تو بغل دانکم فقدر میدونم دانک الان داره له میشه و همین رو که فهمیدم سریع بلند شدممم نمی دونم این خجالتی که جفتمون می کشیدیم برای چی بود فقدر می دونم دانک داشت هی سرخ و سرخ تر می شد از چی نمی دونم دانک بدون حرف اضافه ای بلند شد و بدون اجازه رفت بیرون از این رفتارش خیلی دل سرد شدم مگه بوسشش کردم که اینقدر خجالت کشیده اینقدر عصبانی شده بودم که نمی دونم اصلا واسه چی اینقدر عصبانی شده بودمم فقدر داشتم حرص می خوردم و تو اتاقم هی راه می رفتم و با خودمم حرف میزدم که با در زدن کسی به خودممم اومدم سریع خودمم رو جمع کردم که دانک متوجه نشه دارم بهش فکر میکنم مثلا من شاهزاده بودم اجازه ورود رو دادم و با دیدن مباشر پدر بیشتر از دست دانک و رفتار احمقانه خودم اعصبانی شد مباشر بهم گفت که اگر هرچه سریعتر به اتاق پدرم نرم معلوم نیست پدرم چه بلایی سر خودش و ملکه جدید بیاره هعیییی حالم از این زن بهم می خورد نه برای اینکه جای مادر را گرفته بود بلکه هروز باعث بیشتر اعصبانیت پدرم می شد به دنبال مباشر راه افتادم اینقدر نگران بودم که اصلا نفهمیدیم چه جوری به اتاق پدر رسیدم صدای شکستن هی میومد و صدا های پدر و ملکه که داشتن درمورد من و پوند صحبت می کردننن بدون مکسی وارد شدم و با پرتاب شدن ظرفی به طرفم چشمانم رو ناخودا بستم