SILEN
سایلن SILEN چپتر 15 پارت 2
افسر چوی سرک میکشد:
«قربان، هنوز اینجایید؟ دکتر کالبدشکافی تماس گرفت. گفت زاویهی ضربهی قتل استاد دقیقاً همون زاویهی گردن قربانی قبله.»
جههیوک فقط سر تکان میدهد.
«میدونستم… این یکی ذهنی میزنه، نه از سر خشم.»
افسر: «یعنی یه قاتل با کنترل بالا—»
کانگ قطعش میکند:
«با منطق.»
دوباره برمیدارد مینویسد:
قاتل برای منطق میکُشد.
خودش لبخند میزند، نه پیروزمندانه — بلکه خسته، کمی ترسیده.
نگاهش رو به عکس سوجون که از پرونده بیرون زده میافتد؛ تصویر کارت دانشجویی با لبخند کمرنگ.
«هان سوجون… مهندس داده… عضو سابق تیم ملی تکواندو.»
(آرام زمزمه میکند)
«تو دنبال الگویی از خطا میگردی… درست مثل من که دنبال الگویی از حقیقت میگردم.»
باد سرد از پنجره نیمهباز میوزد و چند برگهی پرونده پرواز میکنند روی زمین.
رو یکی از برگهها استیکر زرد پایینتر میافتد؛ نوشتهاش معلومه:
“سکوت هم یک انتخاب است.”
کانگ همونطور که خم میشه برگه رو برداره، نگاهش به نوشته میمونه.
زمزمهای آرام و نیمهخوابیده از دهنش درمیاد:
«و بعضی صداها… حتی اگه نشنویشون، تو ذهنت میپیچن.»
انعکاس چهره اش در شیشهی پنجره دیده میشود.
نور خیابان پشت سرش با برق کمرنگ چشمانش ترکیب شده —
انگار «سایلن» و «کانگ» برای لحظهای در یک قابند.
نظرات (۷)