SILEN
سایلن SILEN چپتر 6 پارت 2
جههیوک به گردن نگاه کرد.
چند ثانیه طول کشید تا آن را ببیند.
نقطهای کوچک.
تقریباً به اندازه نوک سوزن.
یک کبودی بسیار ریز.
جههیوک خم شد.
«این چیه؟»
پزشک گفت:
«همون چیزی که ما هم دیدیم.»
جههیوک با انگشت مسیر رگ گردن را دنبال کرد.
بعد آرام گفت:
«کاروتید دقیقاً اینجاست…»
پزشک سر تکان داد.
«بله.»
جههیوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
«اگه کسی دقیق بدونه کجا ضربه بزنه…»
او دوباره به آن نقطه نگاه کرد.
«میتونه شریان رو پاره کنه بدون اینکه پوست واقعاً شکافته بشه.»
پزشک پرسید:
«با چی؟»
جههیوک گفت:
«نه با چاقو.»
چند ثانیه سکوت شد.
بعد آرام گفت:
«با انگشت.»
پزشک متعجب نگاهش کرد.
جههیوک ادامه داد:
«یا ضربهای خیلی دقیق.»
او مستقیم به جسد نگاه کرد.
«کسی که بدن انسان رو خوب میشناسه…»
مکث کوتاهی.
«و میدونه چطور آدم رو در چند ثانیه بکشه.»
پزشک آهسته گفت:
«پس این یه قتل حرفهایه.»
جههیوک پارچه را دوباره روی جسد کشید.
«بله.»
چند لحظه بعد، یکی از مأموران وارد اتاق شد.
«کارآگاه.»
او یک کیسه شواهد را بالا گرفت.
داخلش یک برچسب زرد کوچک بود.
جههیوک آن را گرفت.
روی آن نوشته شده بود:
«سکوت هم یک انتخاب است…»
جههیوک به جمله خیره شد.
بعد آرام گفت:
«پیام گذاشته…»
و برای اولین بار، حس کرد با قاتلی طرف است که
فقط برای کشتن آدمها نمیکشد.
او میخواهد چیزی بگوید.
:::
نظرات (۸)