رمان برایم حرف بزن (SPEAK FOR ME) پارت سی و هفتم
گیج شده به او نگاه کردم که کلمات را پشت هم ردیف کرد تا به زبانی ساده زندگی پیچیده گذشته را در کلمات بگنجاند.
×هنوز از مرگ خانم پارک دو هفته هم نگذشته بود که توی صبح سرد زمستونی در خونه آقای پارک به صدا دراومد. با باز شدن در و حجم انبوهی از مردم که مقابل خونه وایساده بودن آقای پارک از من خواست کنار جی و جنیفر بمونم تا ببینه چه خبره چون جی در شرایطی نبود که اوضاع خوبی داشته باشه-آخه جی خیلی به مادرش وابسته بود- من کنار دختر و پسر آقای پارک موندم ولی دیدم که مردم چطور آقای پارک رو دوره کردن و تهمت خیانت و بالا کشیدن حق اونا رو بهش نسبت دادن. توی شهر گفته بودن که کالا های اساسی و حق مردم رو بالا میکشه و توی انبار های خودش پر میکنه و مردم چشم بسته به این شایعات گوش دادن و اتهام بزرگی به پدر جی زدن.
+خب چرا نگفت که اینا همه دروغه؟ اون یه قاضیه باید از خودش دفاع میکرد.
خنده تلخ آندره باعث شد کمی به خود بلرزم و علاقه ای به شنیدن پایان این داستان نداشته باشم.
×وقتی مردم انبار بزرگی که متعلق به آقای پارک بود و پر از کالا و پول دیدن همه اون اعتماد و فداکاری های آقای پارک رو از یاد بردند و حتی نزاشتن از خودش دفاع کنه.
چطور همچین چیزی ممکن بود؟؟!
×انگار کسی میون اونا گفته بود که هر کس خودش حقش رو بگیره و تمام اون کار هایی که قاضی پارک انجام داده همه به نفع خودش بوده و همه اونا از یاد بردن که قاضی عادل شهر بخاطر اونا همسرش رو از دست داد اما خم به ابرو نیورد تا مردم دچار مشکل نشن. خیلی از همون مردم به سمتش سنگ پرت کردن و با تهدید به آتیش زدن خونش تمام انبار رو خالی کردن و آقای پارک رو برای همیشه رها کردن.
آندره از جاش بلند شد و و کمی در طول اتاق حرکت کرد و بعد با قیافه درهمی و خشمگینی زمزمه وار پایان داستان را رقم زد.
×با پاپوشی که برای آقای پارک درست شد دستگیرش کردن و جی هرکاری برای آزادی پدرش کرد اما انگار دیگه کسی توی اون شهر آقای پارکی براش مهم نبود جوری خواهر هفت ساله و معصومش در جامعه طرد شده بود و بعداز مدتی وقتی یک روز بعداز مدرسه هیچ وقت به خانه برنگشت و جی خبر مرگ پدرش در اثر سکته قلبی رو در میان فشار های بازجویی شنید برای همیشه نابود شد و اون پسر خنده رو و آروم برای همیشه به خاطره ها پیوست.
قطره های اشکی که روی گونه ام جاری شده بود، راهشان را به سمت دامن لباسم پیدا کردند و روی آن چکیدند.
نظرات (۵)