Your trace+2

۳ نظر گزارش تخلف
نیک"(عضو سازمان جنایی)
نیک"(عضو سازمان جنایی)


تهیونگ شبونه رفت سر صحنه‌ی آخرین سرقت. خونه‌ی خالی، هیچ‌کس نبود. ولی روی میز یه فنجون قهوه‌ی گرم بود. تازه دم کرده.

کنارش یه کاغذ کوچیک:

"کارآگاه، قهوه‌ت رو دوست داری؟ تلخ، بدون شکر. مثل خودت."

تهیونگ کاغذ رو مچاله کرد. ولی لبش یه ذره بالا رفت. خودش هم نفهمید چرا.

گوشیش زنگ خورد. شماره‌ی ناشناس.

برداشت. صدای جوون، آروم، با یه خنده‌ی پنهون:

"رد پا رو عمدی جا گذاشتم. می‌خواستم ببینمت. شب خوبی داشتی؟"

تهیونگ نفس عمیق کشید. "پیدات می‌کنم."

"می‌دونم. منتظرم."

قطع شد.

تهیونگ به فنجون نگاه کرد. دست نزد. ولی بوش رو نفس کشید.

"لعنتی.
وقتی از خونه خارج میشد توی کوچه ی تاریک چندنفر غافلگیرش کردن

تهیونگ تو کوچه‌ی باریک گیر افتاده بود. سه نفر با چاقو. یکی زد تو صورتش.

یهو یه سایه از پشت بوم پرید پایین. جونگ‌کوک.

با یه حرکت، مچ یکی رو پیچوند. دومی رو زد به دیوار. ولی سومی فرار کرد.

تهیونگ تکیه داد به دیوار، نفس‌نفس. جونگ‌کوک اومد جلو، دستش رو گذاشت روی گونه‌ش، نزدیک لب زخمی.

"کارآگاه، اینطوری که نمی‌تونی منو بگیر."

تهیونگ دستش رو گرفت. "چرا کمکم کردی؟"

جونگ‌کوک نزدیک‌تر شد، لبش تقریباً به گوشش:

"چون تو فقط مال منی. کسی حق نداره جز من اذیتت کنه."

بعد ولش کرد، تو تاریکی گم شد.

تهیونگ ایستاد، دستش رو گذاشت روی لبش. قلبش تند می‌زد.

"این دیوونه...
دست نویس:پیشی

نظرات (۳)

Loading...

توضیحات

Your trace+2

۱۰ لایک
۳ نظر


تهیونگ شبونه رفت سر صحنه‌ی آخرین سرقت. خونه‌ی خالی، هیچ‌کس نبود. ولی روی میز یه فنجون قهوه‌ی گرم بود. تازه دم کرده.

کنارش یه کاغذ کوچیک:

"کارآگاه، قهوه‌ت رو دوست داری؟ تلخ، بدون شکر. مثل خودت."

تهیونگ کاغذ رو مچاله کرد. ولی لبش یه ذره بالا رفت. خودش هم نفهمید چرا.

گوشیش زنگ خورد. شماره‌ی ناشناس.

برداشت. صدای جوون، آروم، با یه خنده‌ی پنهون:

"رد پا رو عمدی جا گذاشتم. می‌خواستم ببینمت. شب خوبی داشتی؟"

تهیونگ نفس عمیق کشید. "پیدات می‌کنم."

"می‌دونم. منتظرم."

قطع شد.

تهیونگ به فنجون نگاه کرد. دست نزد. ولی بوش رو نفس کشید.

"لعنتی.
وقتی از خونه خارج میشد توی کوچه ی تاریک چندنفر غافلگیرش کردن

تهیونگ تو کوچه‌ی باریک گیر افتاده بود. سه نفر با چاقو. یکی زد تو صورتش.

یهو یه سایه از پشت بوم پرید پایین. جونگ‌کوک.

با یه حرکت، مچ یکی رو پیچوند. دومی رو زد به دیوار. ولی سومی فرار کرد.

تهیونگ تکیه داد به دیوار، نفس‌نفس. جونگ‌کوک اومد جلو، دستش رو گذاشت روی گونه‌ش، نزدیک لب زخمی.

"کارآگاه، اینطوری که نمی‌تونی منو بگیر."

تهیونگ دستش رو گرفت. "چرا کمکم کردی؟"

جونگ‌کوک نزدیک‌تر شد، لبش تقریباً به گوشش:

"چون تو فقط مال منی. کسی حق نداره جز من اذیتت کنه."

بعد ولش کرد، تو تاریکی گم شد.

تهیونگ ایستاد، دستش رو گذاشت روی لبش. قلبش تند می‌زد.

"این دیوونه...
دست نویس:پیشی