ادامه ی حرفای جیسو توی اپلیکیشن ترجمه کپشن
جیسو : چند روز پیش داشتم قدم میزدم حس کردم یه چیزی به لبهی کلاهم چسبیده. یه حس بدی داشتم واسه همین بهش دست نزدم به جاش به سرعت هرچه تمامتر کلاهمو شوت کردم اون طرف
جیسو : یه جیرجیرک بود که داشت با صدای بلند بال بال میزد و دور میشد. تقریباً از ترس غش کردم.. بعد از اون دیگه نرفتم قدم بزنم
جیسو : قدم زدن تا زمانی که فصل جیرجیرکا تموم نشده تعطیل
جیسو : قورباغههام خیلی بلند قور قور میکنن. خندهداره هاها اون صدای دلخراششون اصلا شوخی بردار نیست
فن : وقتی با چهیونگ بودی اتفاق بامزهای افتاد؟
جیسو : ما فیلم Hope رو باهمدیگه دیدیم و کنار هم نشستیم و ریاکشناش اصلا شوخیبردار نبود. انگار دو برابر بیشتر از فیلم لذت بردم هیهیهیهیهیهی
جیسو : هاها به هرحال یه اسپویلی که اونقدرام اسپویل نبود براتون فرستادم و بعد مدتها باهاتون حرف زدم حس کردم شاید حوصلتون سر رفته باشه! منم بابتش ناراحتم ولی چون اینجوری پیش رفت من حتی بااحتیاط و دقت بیشتری خودمو آماده میکنم که وقتی همهچی منتشر شد همگی باهم بتونیم ازش لذت ببریم
جیسو : همیشه عاشقتونم
نظرات