مختلف
رمان .دلیل زندگی چیست؟.پارت 1
نوع:کلاسیک.درام.زندگی
دوست داشت مانند پرنده ها در اسمان پرواز کند و دنیا را ببیند.از بودن در یک مکان خسته شده بود.مکانی که بوی بیمار ها و مریض ها رو میداد.مکانی با بوی سرم و امپول.دوست داشت مانند بقیه عادی باشد و بیمار نباشد.به مدرسه برود و دوست پیدا کند.او درد های زیادی را تحمل کرد بود و مشکل این بود که نه تنها بهبود نمیافت بلکه روز به روز مشکل قلببی اش بد تر می شد و از زندگی خسته تر . درد و اشک های پر از غم از چشمانش میبارید.او برای این درد ها خیلی جوون بود.فقط 17 سال داشت و این همه سختی می کشید.همان طور که ناراحتی از چهره اش میبارید پرستار وارد اتاقش شد.پرستار تا او را دید دلش گرفت.برای دلداری رفت و پیش او نشست.اما می دانست فایده ای ندارد و اگر خودش هم جای او بود نمی توانست ادامه دهد.
پرستار گفت:جویی نوبت سرمت تموم شده.چرا نمی ری یه قدمی توی حیاط بزنی؟حیاطم که خلوته.اگه دوست داری منم میام.
جویی کمی فکر کرد.اگه اینطوری ادامه میداد از باقی زندگی اش هم لذت نمی برد.
با بی تفاوتی گفت:باشه میرم.اما تنهایی.
نظرات (۲۰)