رمان: نجاتم بدین عاشق شدم
Part:7 نجاتم بدین عاشق شدم
نیلا:چیشده ؟
سیلا کل جریانو بهش توضیح میده و غذاهاشون میاد
گارسون: نوش جونتون
نیلا و سیلا:ممنون
نیلا: واو ببخشید نباید میپرسیدم
سیلا:اشکالی نداره دلم میخواست با یکی حرف بزتم
بعد ۲۰ دقیقه غذاهاشون رو میل کردن و سیلا به حرف نیلا رو گوش نکرد و مست شد داشت گریه میکرد باخودش حرف میزد
نیلا: من برم تاکسی بگیرم
سیلا: با.ش.ه(سکسکه میکنه)
نیلا: میام جایی نرو
سیلا: او..کی
سیلا با حالت مستیش به آدرین زنگ میزنه
(سیلا گوشیش رو عوض کرده)
آدرین داشت از حرص میمرد رگ های گردنش بیرون زده بود چشماش قرمز بود که تلفنش زنگ میزنه
آدرین: کیه این وقت شب مشکلت چیه
سیلا: داد نز..ن عج..قم ..من می..تر..سم (با بغض)
آدرین وقتی صدای سیلا رو شنید ی حس عجیبی داشت خوشحال بود و ناراحت ترکیبی از دو حس داشت ولی فهمید که سیلا سکسکه میکنه فهمید مسته
آدرین: سیلا کجایی؟(نگران)
سیلا: رست..ور..ان..R..os..e
آدرین: باشه تکون نخور تا بیام
سیلا: او...کی
از زبان آدرین: وقتی فهمدم سیلا کجاست زود رفتم ماشین سوار شدم چند دفعه چراغ قرمز هارو رد کردم خیلی نگرانش بودم ممکنه ... نه ول کن همچین اتفاقی نمی افته وقتی رسیدم دیدم مثل گربه ها داره با اسباب بازی بازی میکنه قند تو دلم آب شد
آدرین : سیلا سلام
سیلا: عه عجقم اومد (با ی لبخند ضایع)
آدرین: عجقم؟
سیلا: آره مگه نیستی (با بغض )
آدرین: آره من عشقتم
سیلا: عشقتم نه عجقتم
آدرین: باشه باشه سوار ماشین شو
نیلا: بیا تکاسی اومد بریم. ببخشید شما کی هستین؟
سیلا: عجقمه...(با فوق کیوت بودن)
نیلا: باشه من میرم ،آهان این آقا اون عو*ضی رو میشناسه؟
سیلا: عه به عجقم عو*ضی نگو
نیلا: ولش کن تو اینجا چیکار میکنی هان دوباره چی میخوای از زندگیش(با عصبانیت)
آدرین: کل جریانو میدونین نه
نیلا: آره
آدرین: باشه حتی اگه میدونین هم چیزی که مال منه رو به هیچکس نمیدم
نیلا: عه پس سیلا میخوای با کی بری؟
سیلا: با عجقم
آدرین: دیدی
نیلا: باشه مراقب خودت باش اگه چیزی شد بهم بگوبه پلیس زنگ بزنم
سیلا: باشه
آدرین: بیا بریم خونت کجا میمونی؟
سیلا:تو عمارت مارک
آدرین میخواست از اعصبانیت بره مارک رو با خاک یکسان کنه آدرین تصمیمشو گرفت سیلا رو میبره خونه ی خودش
آدرین: بریم خونمون
سیلا: مگه ما خونه داریم؟
آدرین: آره زن منی
سیلا: ولی من عروسیمون رو یادم نمیاد
آدرین: بیا بریم
سیلا: باشه عجقم
گزارش ممنوع
نظرات (۱۸)