دنیای شعر
آرام نمی گیرم/شعر
بی خوابی همچون درخت بنیان در روحم ریشه میدواند
و ادمی میشوم که شب ها تا صبح به پچ پچ ستارگان مخفیانه گوش میدهد
می شوم کسی که تا صبح قدم های خسته برگ های ریخته را می شمارد
کسی که تا صبح در نگاه خیره ماه افسوس را می بیند
کسی که تا صبح در انتظار طلوع خورشید سفر می کند
به گذشته
خاطرات و اشتباهات
دستاوردها و موفقیت ها
دلتنگی ها و دوستی ها
تنهایی ها و سکوت ها
بغض ها و تاریکی ها
کسی که میداند بی خوابی در وجودش ریشه ندارد
این بی قراری است
کسی که ارام نمی گیرد همچون دریایی طوفان زده
و هیچ چیز ارامش نمیکند
مانند قلبی که میداند این اخرین ضربان است
اما ارام می شود
وقتی دریا به صبح برسد
و قلب بایستد
-بهار-
نظرات