مشخصات رمان :دو روانی عاشق

رمان: دو روانی عاشق

۱۲ ویدیو

Part:9 دو روانی عاشق

۱ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

رز: یالا بگو دیگه میدونی که میکنم (با پوزخند شیطانی)
دستیار: باشه رئیس میترسید اگه شما بیدارشین و بهش بگیم فکرش پیش شما میشه و نمیتونه نقشه رو به جلو ببره
رز: حالا بگو چه نقشه ای؟
دستیار: بچه ی آلیس و لوکا نمرده بود و آلیس به لوکا دروغ گفته بود تا به شما حمله کنه و الان لوکا فهمیده که بچه نمرده وجمعه قراره جشن حاملگی بگیره و میخواستن با مرگ شما الکس رو به تیمارستان بفرستن رئیس وقتی شما داشتین با عزرائیل میجنگیدید گفت که میخواد تو جشن حاملگی کاری کاری کنه هردو تیمارستانی بشن
رز: چی فقط بخاطر من بیا میریم شرکت(درحالی که دستش رو شکمش بود و داشت خیلی درد میکرد)
دستیار: نه نمیتونین رئیس کله مون رو میگیره
رز: نگران نباشین کاری نمیتونه بکنه ماشینم رو بیار
دستیار: اخه زخمتون
رز: به تو ربطی نداره فقط بیار
دستیار: چشم
رز لباسش رو پوشبد زخمش خیلی درد میکرد دستش رو زخمش بود با این حال ماشین رو روشن کرد و همه ی ادما فهمیدن رئیس دومشون اومده سریع تعظیم کردن و خوشحال شدن
رز: به الکس نگین
ادم ها: چشم رئیس
رز: کجاست؟
ادم ها: تو جلسه
رز: ممنون
الکس: همتون فهمیدی دیگه
همه : بله
مدیر اسلحه: پس رئیس دوم هم هست
الکس: اون بیدار نشده و اگه بیدار شده باشه هم خبر نداره
رز: کی گفته من نیستم هان
الکس شوک شده بود و باخودش میخود چطور خبر داشته و کی بیدار شده ولی دید دستش رو شکمشه و کمی رنگش پریده
همه: سلام رئیس
رز: سلام به همگی سلام الکس
الکس دلش خوشحال بود ولی داشت ی اعصبانیتی رو حس میکرد
الکس: سلام خوبی ؟ کی بیدار شدی؟
رز: به تو ربطی نداره!

گزارش ممنوع

نظرات (۱)

Loading...

توضیحات

Part:9 دو روانی عاشق

۴ لایک
۱ نظر

رز: یالا بگو دیگه میدونی که میکنم (با پوزخند شیطانی)
دستیار: باشه رئیس میترسید اگه شما بیدارشین و بهش بگیم فکرش پیش شما میشه و نمیتونه نقشه رو به جلو ببره
رز: حالا بگو چه نقشه ای؟
دستیار: بچه ی آلیس و لوکا نمرده بود و آلیس به لوکا دروغ گفته بود تا به شما حمله کنه و الان لوکا فهمیده که بچه نمرده وجمعه قراره جشن حاملگی بگیره و میخواستن با مرگ شما الکس رو به تیمارستان بفرستن رئیس وقتی شما داشتین با عزرائیل میجنگیدید گفت که میخواد تو جشن حاملگی کاری کاری کنه هردو تیمارستانی بشن
رز: چی فقط بخاطر من بیا میریم شرکت(درحالی که دستش رو شکمش بود و داشت خیلی درد میکرد)
دستیار: نه نمیتونین رئیس کله مون رو میگیره
رز: نگران نباشین کاری نمیتونه بکنه ماشینم رو بیار
دستیار: اخه زخمتون
رز: به تو ربطی نداره فقط بیار
دستیار: چشم
رز لباسش رو پوشبد زخمش خیلی درد میکرد دستش رو زخمش بود با این حال ماشین رو روشن کرد و همه ی ادما فهمیدن رئیس دومشون اومده سریع تعظیم کردن و خوشحال شدن
رز: به الکس نگین
ادم ها: چشم رئیس
رز: کجاست؟
ادم ها: تو جلسه
رز: ممنون
الکس: همتون فهمیدی دیگه
همه : بله
مدیر اسلحه: پس رئیس دوم هم هست
الکس: اون بیدار نشده و اگه بیدار شده باشه هم خبر نداره
رز: کی گفته من نیستم هان
الکس شوک شده بود و باخودش میخود چطور خبر داشته و کی بیدار شده ولی دید دستش رو شکمشه و کمی رنگش پریده
همه: سلام رئیس
رز: سلام به همگی سلام الکس
الکس دلش خوشحال بود ولی داشت ی اعصبانیتی رو حس میکرد
الکس: سلام خوبی ؟ کی بیدار شدی؟
رز: به تو ربطی نداره!

گزارش ممنوع