یه خاطره سم کپ

۷۵ نظر گزارش تخلف
کــــ★ـــلارا | دلباخته خواب | تیک سفید✔ | ست با آجی گلم

راستش داییم تازه ازدواج کرده و خوانواده زن داییم کانادا زندگی میکنن،
ولی اصالت شون تبریزی هست.
بعد رفته بودیم تبریز برای جشن و اینا که اونجا با یه دختر یک سال کوچیکتر از خودم دوست شدم که فامیل یه پسری به اسم پارسا بود.
بعد منم از شانسم رو پارسا کراش زدم(:
روز دومی که تبریز بودیم رفتیم ویلای مامان بابای پارسا اون دختره هم بودش، دختره ی اسکل گفت بیا بریم تو استخر پارسا و پدر بزرگ هامونو نگاه کنیم. (پدر بزرگ من و دختره با بابای پارسا و خود پارسا و داداش پارسا اونجا بودن) اخه چرا باید برم اونارو تو استخر نگاه کنمممم
خلاصه که رفتیم تو استخر، منم داشتم از خجالت آب میشیدم.تا نشستم رو صندلی دیدم دختره خر رفت بیرون یه چیزی بیاره بخوریم. منم بین اون همه مرد ل*خت تنها شدم. خخخ هی نگاه میکردم عذاب وجدان میگرفتم :خنده: تو فکر کن برای بار دوم تو زندگیت کراشتو تو استخر ببینی. (ریدم تو این زندگی) حالا خداروشکر سریع اومدیم بیرون.
خیلی زیاد نوشتم امیدوارم بخونید
اشتباه نکنین من لباس داشتم فقط اونا بر*هنه بودن

نظرات (۷۵)

Loading...

توضیحات

یه خاطره سم کپ

۲۳ لایک
۷۵ نظر

راستش داییم تازه ازدواج کرده و خوانواده زن داییم کانادا زندگی میکنن،
ولی اصالت شون تبریزی هست.
بعد رفته بودیم تبریز برای جشن و اینا که اونجا با یه دختر یک سال کوچیکتر از خودم دوست شدم که فامیل یه پسری به اسم پارسا بود.
بعد منم از شانسم رو پارسا کراش زدم(:
روز دومی که تبریز بودیم رفتیم ویلای مامان بابای پارسا اون دختره هم بودش، دختره ی اسکل گفت بیا بریم تو استخر پارسا و پدر بزرگ هامونو نگاه کنیم. (پدر بزرگ من و دختره با بابای پارسا و خود پارسا و داداش پارسا اونجا بودن) اخه چرا باید برم اونارو تو استخر نگاه کنمممم
خلاصه که رفتیم تو استخر، منم داشتم از خجالت آب میشیدم.تا نشستم رو صندلی دیدم دختره خر رفت بیرون یه چیزی بیاره بخوریم. منم بین اون همه مرد ل*خت تنها شدم. خخخ هی نگاه میکردم عذاب وجدان میگرفتم :خنده: تو فکر کن برای بار دوم تو زندگیت کراشتو تو استخر ببینی. (ریدم تو این زندگی) حالا خداروشکر سریع اومدیم بیرون.
خیلی زیاد نوشتم امیدوارم بخونید
اشتباه نکنین من لباس داشتم فقط اونا بر*هنه بودن

موسیقی و هنر