Broken Wings*part2

Broken Wings

۱۷ ویدیو

Broken wings2*part 3

۱۶ نظر گزارش تخلف
نیک"(عضو سازمان جنایی)
نیک"(عضو سازمان جنایی)


دو ساعت گذشت. تهیونگ هنوز روی صندلی، دستاش خونی. یهو در اتاق عمل باز شد. پرستار دوید بیرون.

پرستار: «دکتر! قلبش داره می‌ایسته!»*پرستار چایی بدم بهت?نمیدونیدباید چیکار کنیییی*
تهیونگ پرید بالا.*نپر داداش کاری از دستت برنمیاد*
از پشت شیشه دید. جونگکوک روی تخت، بی‌حرکت. دستگاه‌ها جیغ می‌زدن.

دکتر داد زد: «شوک! بدید!»*چشم صبر کن پرستار ریمل بکشه استرس نده خط چشم ش خراب میشه تهیونگ میبینه دیگه عاشقش نمیشه*

تهیونگ دستش رو گذاشت روی شیشه. زانو‌هاش لرزید. اشک ریخت.

تهیونگ: «نه... نه، لعنتی! نرو!»

---

دکتر چند بار شوک داد. سکوت. *یا مسیح*


بعد یه صدای آروم... قلب برگشت.

دکتر نفس راحت کشید: «برگشت. ولی قلبش ضعیف شده. ممکنه تا آخر عمرش مشکل داشته باشه.»

تهیونگ سرش رو گذاشت روی شیشه. گریه‌ش آروم شد.

---

چند ساعت بعد، جونگکوک رو آوردن اتاق مراقبت ویژه. تهیونگ رفت کنارش. دستش رو گرفت. سرد بود.

تهیونگ زمزمه: «شنیدی چی گفتن؟ قلبت... تقصیر من شد.»*حالا چیکار کنیم ؟!جایی که مراقبش باشی امید بدی تقصیر رو پخش می‌کنی؟!میخای بهت یه مشکل قلبی بدم برابری بشه ناراحت نباشی داداشی؟؟*

جونگکوک هنوز بی‌هوش. تهیونگ پیشونیش رو بوسید.

تهیونگ: «اینبار دیگه هیچوقت تنهات نمی‌ذارم. حتی اگه خودت بخوای.»*حرف تو دروغ بود دیگه نه دیگه نه من نه تو دیگ میخام اسمتو فراموش کنم اتیش ت رو خاموش کنم*

---

دست نویس:پیشی
ممنون از نیک خوشگلم بابت دادن اکانت:)

نظرات (۱۶)

Loading...

توضیحات

Broken wings2*part 3

۱۲ لایک
۱۶ نظر


دو ساعت گذشت. تهیونگ هنوز روی صندلی، دستاش خونی. یهو در اتاق عمل باز شد. پرستار دوید بیرون.

پرستار: «دکتر! قلبش داره می‌ایسته!»*پرستار چایی بدم بهت?نمیدونیدباید چیکار کنیییی*
تهیونگ پرید بالا.*نپر داداش کاری از دستت برنمیاد*
از پشت شیشه دید. جونگکوک روی تخت، بی‌حرکت. دستگاه‌ها جیغ می‌زدن.

دکتر داد زد: «شوک! بدید!»*چشم صبر کن پرستار ریمل بکشه استرس نده خط چشم ش خراب میشه تهیونگ میبینه دیگه عاشقش نمیشه*

تهیونگ دستش رو گذاشت روی شیشه. زانو‌هاش لرزید. اشک ریخت.

تهیونگ: «نه... نه، لعنتی! نرو!»

---

دکتر چند بار شوک داد. سکوت. *یا مسیح*


بعد یه صدای آروم... قلب برگشت.

دکتر نفس راحت کشید: «برگشت. ولی قلبش ضعیف شده. ممکنه تا آخر عمرش مشکل داشته باشه.»

تهیونگ سرش رو گذاشت روی شیشه. گریه‌ش آروم شد.

---

چند ساعت بعد، جونگکوک رو آوردن اتاق مراقبت ویژه. تهیونگ رفت کنارش. دستش رو گرفت. سرد بود.

تهیونگ زمزمه: «شنیدی چی گفتن؟ قلبت... تقصیر من شد.»*حالا چیکار کنیم ؟!جایی که مراقبش باشی امید بدی تقصیر رو پخش می‌کنی؟!میخای بهت یه مشکل قلبی بدم برابری بشه ناراحت نباشی داداشی؟؟*

جونگکوک هنوز بی‌هوش. تهیونگ پیشونیش رو بوسید.

تهیونگ: «اینبار دیگه هیچوقت تنهات نمی‌ذارم. حتی اگه خودت بخوای.»*حرف تو دروغ بود دیگه نه دیگه نه من نه تو دیگ میخام اسمتو فراموش کنم اتیش ت رو خاموش کنم*

---

دست نویس:پیشی
ممنون از نیک خوشگلم بابت دادن اکانت:)